همشهریآنلاین – فیضالله پیری | استاد علی قورچیان، یکی از ما بود، اما او به تنهایی یک «ما»ی تمام بود که روح عاشقش چون «تیری بیقرار در آستانه رهایی» از زه کمانش به آسمانها رفت و به هستی غیر زمینی هبوط شد. مرگ چنین خواجه آرش صفتی از ورزش سوارکاری، نه اندوهی است اندک و سبک، که داغی است ماندگار در دل جامعه سوارکاری، مخصوصا با یادآوری این داستان تلخ که پیشکسوتان – این روزها، نه – این سالها رها شده و کسی سراغشان را نمیگیرد و ارج نمینهد.
قورچیان، قهرمانی بود که گویی از متن افسانههای کهن آمده و به شکل شگفت انگیزی در هستی مدرن امروز ما ظهور کرده بود. قهرمان زنده و یکی از ما و بلکه تمام ما، تجلی اسطورههای ایرانیان بود که غیر از عشاق سوارکاری، کسی او را _آن گونه که شایسته بود_ باور نکرد و نشناخت؛ مردی که ظاهر و باطنش، شمایل و همایلش، اواخر و اوایلش و هیبت و هیمنهاش، ایرانیان آزاده و آمادهی ستیز و ستیختن را در اذهان زنده میکرد و چون مرد رزم سواره، هردم یورش و تاختن را تداعی میکرد.
