تاریخ شفاهی، مستندنگاری، داستان و سینمایی هیچکدام هم نباید معطل دیگری بماند. نه تاریخ شفاهی خلأ پرداختهای داستانی به تاریخ را پر میکند و نه رمان جایگزین ناداستان میشود. اینها همه رسانههای متفاوت و زبانهای متفاوتی هستند که حقیقت واحدی را بازتاب میدهند. تاریخ شفاهی زبان شفاف و صریحی دارد، بله. برخی از مخاطبان این زبان را میپسندند، ولی برخی از مخاطبان شاید حوصله روایتهای اینچنینی را نداشته باشند. برای گروهی یک زبان لطیفتر، یک زبان احساسمندتر میتواند تحمل خشونت تاریخ، برندگی و صراحت آن را تسهیل کند
جوان آنلاین: دوم بهمنماه سالگرد روزی است که در آشفتگی سیاسی پهلوی اول، جمهوری مهاباد اعلام موجودیت و استقلال کرد. این مناسبت بهانهای شد به سراغ بهزاد دانشگر، نویسنده، منتقد و فعال ادبی و مدیر دفتر داستان مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری برویم و نظروی را در مورد رمانهای تاریخی جویا شویم. در ادامه با محوریت کتاب ماه و بلوط، نوشته محسن مومنیشریف درخصوص مسئله کردستان صحبت کردیم. نهایتاً هم در مورد وضعیت فعلی و شأنیت غایی دفتر داستان گپ زدیم. مطلبی که در ادامه میآید بخشی از این گفتوگوست.
برای شروع مایلم نظر شما را درخصوص کلیت کتاب «ماه و بلوط»
اولین نکتهای که درباره این کتاب به ذهن میرسد، مضمون کتاب است؛ اینکه این مضمون و این حرف چقدر جایش خالی بود، ما در جامعهای زندگی میکنیم که مسئلههای زیادی داریم و نویسندههای ما بعضاً فارغ از آن مسئلهها در یک عالمی که انگار عالم تنهایی خودشان است، مشغول نوشتن هستند. مثلاً کمتر کسی به این توجه میکند مهمترین خطری که در دو دهه اخیر و احتمالاً یکی دو دهه آینده ما را تهدید میکند جنگ خارجی و مثلاً جنگ با اسرائیل، امریکا و امثالهم نیست. اینها نمیتواند باعث نابودی ما بشود. شاید زندگی ما را با فشار و سختی روبهرو کند، اما منجر به فروپاشی ما نخواهد شد؛ ضمن اینکه کسانی هستند که دائماً در حال رصد تحولات سیاست خارجی و مسائل امنیتی و نظامی بوده و آماده واکنشاند. در برابر تهدیدهای خارجی دستکم یک نیروی دفاعی داریم که در حال تدارک و تمهید برای آن رخداد احتمالی است، ولی به نظر من مهمترین تهدیدی که جامعه ما را در سالهای اخیر تهدید کرده یا در سالهای آینده تهدید میکند خطر اختلافهای مذهبی و قومی است که ما در ایران با آن مواجهیم. چه بسا دشمنان بیرونی هم به شکل جدی با تحریک این گسلها، به دنبال براندازی یا ایجاد ناامنی هستند؛ بنابراین از یک طرف اگر ما بتوانیم بر این شکافها پیروز شویم، خواهیم توانست یک مجموعه ترکیبی قوی و یک جمع متکثر بسازیم. از یک طرف دیگر هم اگر برای این فاصلهها، گسلها، اختلافها و مشکلات تاریخی فکری نکنیم در درازمدت همان دشمنان بیرونی درصدد گسترش این فاصلهها و ایجاد جنگ داخلی برخواهند آمد که آمدهاند. ما تقریباً از روز اول انقلاب هم با این پدیده مواجه بودیم. به فاصله یک هفته بعد از انقلاب اولین ناآرامیها در گنبد رخ داد؛ بعد سیستان و بلوچستان، کردستان و نهایتاً خوزستان؛ اما نسل جوان ما اینها را نمیداند. شاید میانسالان ما هم برخی یادشان رفته یا از ابتدا در جریان حوادث سیستان و آذربایجان قرار نگرفتهاند. شاید کمتر کسی از مردم همان مناطق امروز بدانند عدهای از مردم همین اقوام درکردستان خون دادند و از جان، مال، خانواده و آبرو تا امنیت مردم منطقه تأمین شود. به اعتقاد من اگر مردم این موارد را بدانند، نحوه مواجههشان با آینده با امنیت و با این موضوعات خیلی متفاوت خواهد بود. در مورد کردستان یکی از مسائل جدی و البته تاریخی که وجود دارد، این است که مردم این منطقه انصافاً مردم مظلومیاند. در سدههای پیشین به واسطه شیطنت انگلستان قوم کرد، اسیر مرزکشیهای غرضورزانهای شد و در چهار کشور پراکنده شدند. همین موضوع، بذر بخش بسیاری از مشکلات را در همه این چهار کشور کاشت و البته در این بین بیشترین آسیب هم نصیب مردم کرد شد. در طول چند دهه اخیر این مردم مدام در تلاش بودند در کشورهایی که هستند از طریق جنگ سخت، اعتراض و شورش به سمت استقلال پیش بروند. در این سمت دولتهای مرکزی هم دشمنیها و اختلافهایی که با یکدیگر داشتند را با سوءاستفاده از همین مردم پیش میبردند. روزی محمدرضا پهلوی که مثلاً با حاکم عراق مشکل داشته با وعده حمایت از کردهای عراق آنها را به شورش واداشت و روز دیگر صدام آنها را علیه ایران شوراند. در بازهای از تاریخ که موضوع این کتاب است، بعضی از کشورهای غربی در دادوستدهایشان با کشورهایی از بلوک شرق کردها را در مقابل دو حکومت پهلوی اول و بعداً جمهوری اسلامی قرار دادند. گویی این مردم دچار ضعف حافظه تاریخی شده و مدام به بهانه واهی استقلال، ملعبه دست قدرتها و سیاستمدارانی میشدند که صرفاً به فکر تأمین منافع خود بودند. ماه و بلوط از این منظر که مروری بر بخشهای روایت نشده تاریخ کردستان است هم کتاب خوبی و هم بسیار مهم است؛ کردها نویسندگان خوبی دارند، اما هیچ وقت از این زاویه به تاریخ خودشان نگاه نکردند.
به نظر شما از منظر هنر و به صورت خاص در وادی ادبیات اگر بخواهیم به چنین مسائلی بپردازیم باید به سراغ رمان تاریخی برویم یا تاریخ شفاهی؟ از جهاتی شاید، صراحت و دقتی که درتاریخ شفاهی وجود دارد، در رمان تاریخی نتوان پیدا کرد. از سوی دیگر، قالب داستان جذابیت و کشش بیشتری برای همراهکردن مخاطب با خودش دارد.
به نظر من همه اینها را باید با هم داشته باشیم. تاریخ شفاهی، مستندنگاری، داستان و سینمایی هیچکدام هم نباید معطل دیگری بماند. نه تاریخ شفاهی خلأ پرداختهای داستانی به تاریخ را پر میکند و نه رمان جایگزین ناداستان میشود. اینها همه رسانههای متفاوت و زبانهای متفاوتی هستند که حقیقت واحدی را بازتاب میدهند. تاریخ شفاهی زبان شفاف و صریحی دارد، بله. برخی از مخاطبان این زبان را میپسندند، ولی برخی از مخاطبان شاید حوصله روایتهای اینچنینی را نداشته باشند. برای گروهی یک زبان لطیفتر، یک زبان احساسمندتر میتواند تحمل خشونت تاریخ، برندگی و صراحت آن را تسهیل کند؛ بنابراین ما باید همه اینها را در کنار هم داشته باشیم، همانطور که باید موسیقی و نقاشی و کار تصویری هم داشته باشیم.
