گروه ادبیات، نشر و رسانه: چند سطر پایین بخشی از کتاب «ماه به روایت آه» است. کتابی به قلم ابوالفضل زرویینصرآباد که زمانه و زندگانی حضرت ابوالفضل العباس- ماه بنیهاشم- را با زبانی گیرا و داستانی روایت میکند.

– عمه جان مگر خدا عمویم حسین و پدرم عباس را دوست نداشت؟
– نازنینم، خدا همه بندگان و آفرینندگانش را دوست دارد اما عاشق بعضی از آنهاست. خدا عاشق کشتگان کربلا بود، بویژه عمویت حسین و پدرت عباس.
– اگر خدا عاشق کسی باشد او کشته میشود؟
– آری نور چشمم. اما هر یک از عاشقان خدا به شکلی کشته میشوند، یکی با زخم شمیر و نیزه، یکی با زهر، یکی با آویختن و یکی با غم… .
هقهق گریه لحظاتی سخنش را قطع کرد و آنگاه با سرفهای نرم، وانمود کرد گلویش گرفته بوده و ادامه داد: خدا در بخشی از حدیث قدسی میگوید: «کسی که مرا بشناسد، عاشقم میشود و آنکه عاشقم شود من عاشق او میشوم و کسی که عاشقش شوم، میکشم و هرکس را میکشم، خود خون بهای اویم». وقتی خدا عاشق کسی باشد، او را پیش خود میبرد تا به او نزدیک باشد.
