مرحوم پدرم تعریف میکرد هر موقع برای تجدید وضو از خواب بیدار میشدم، میدیدم حسن زودتر از من بیدارشده است و در حال خواندن نماز شب است. در نمازهایش به پهنای صورت اشک میریخت. پدرم میگفت: من که پدر حسن بودم و سنی از من گذشته بود تا به حال خواندن چنین نمازی را تجربه نکرده بودم
ماهیهای هور چشمان حسن را ربودند!
مرحوم پدرم تعریف میکرد هر موقع برای تجدید وضو از خواب بیدار میشدم، میدیدم حسن زودتر از من بیدارشده است و در حال خواندن نماز شب است. در نمازهایش به پهنای صورت اشک میریخت. پدرم میگفت: من که پدر حسن بودم و سنی از من گذشته بود تا به حال خواندن چنین نمازی را تجربه نکرده بودم
