در حیاط دادگاه خانواده خانمی با یک چتر آبی در دست ایستاده بود مرد جوانی که همسرش بود نیز چند قدم دورتر ایستاده و انگار از نگاههای عجیب اطرافیان به همسرش با آن چتر گرانقیمت ناراحت بود.

به گزارش سیتنا، او زیر لب به همسرش گفت: ماهرخ جان میشه حداقل اینجا دست از این رفتار تجملاتیات برداری، خوب بیا برویم داخل ساختمان اگر آفتاب این قدر اذیتت میکند.
