دو مرحله اعزام داشت؛ هم بسیجی و هم به عنوان سرباز به جبهه رفته بود یدالله، چون وصیتنامهای ننوشته بود به دوستش سفارش کرد که اگر من شهید شدم به خانوادهام بگویید هر طور که علمای دین دستور دادند، همانطور رفتار کنند. پیرو راه ولایت باشند. ۲۴ بهمن ۱۳۶۴ منطقه فاو، مشهد تازه داماد ۱۹ ساله شد
جوان آنلاین: شهید یدالله احمدیدستجردی دو مرحله اعزام داشت؛ یکبار به صورت بسیجی و بار دیگر به عنوان سرباز به جبهه رفت. مادرش قبل از اعزام آخر به او گفته بود امانتی در دست خداست و هر زمان که خداوند اراده کند، امانتش را باز میگرداند. یدالله زمانی که به جبهه رفت، تازه ازدواج کرده بود. نوعروسش چشم به راهش بود و خود یدالله هم آن زمان جوانی ۱۹ ساله بود، اما از همه تعلقات گذشت و قدم در راهی گذاشت که به شهادت در ۲۴ بهمن ۱۳۶۴ ختم شد. آنچه در ادامه میآید ماحصل گفتوگوی ما با ماه سلطان علی محمدی مادر و معصومه احمدی همسر شهید است.
مادر شهید
کودکی شهید احمدی چه نکاتی بارزی داشت؟
زمانی که یدالله را دوماهه باردار بودم، همسرم برای کار به تهران رفت و وقتی به دستجرد بازگشت پسرم به دنیا آمده بود. من تنها در روستا بدون پدر، مادر و همسرم پسرم را به دنیا آوردم. در آن مدت دست تنها بودم، اما به لطف خدا آن روزها را پشتسر گذاشتم. همسرم به یاد پدر مرحومش نام فرزند تازه متولد شدهمان را «یدالله» گذاشت. یدالله از آن دست بچههایی بود که خیلی مهرش به دل مینشست تا جایی که نور چشمی ما شده بود. بچهای سر به راه، اما در عین حال پر جنبوجوش و زرنگ بود. بچهای نبود که سروصدا کند یا کسی را مورد آزار و اذیت قرار دهد. تا پنجم ابتدایی درس خواند، اما از محیط مدارس زمان طاغوت خوشش نمیآمد و زیاد دل به مدرسه نمیداد. گاهی یدالله سؤال میکرد مادر چرا در مدرسهها دختر و پسرها باید قاطی درس بخوانند و معلمها حجاب ندارند؟ میگفتم مادرشاه مملکت اینطور میخواهد. معلمها حجاب ندارند، دخترها و پسرها با هم درس میخوانند و یکی و دو تا نیستند که برویم حرفی بزنیم. فعلاً باید تحمل کنیم تا خدا راه نجاتی قرار دهد.
در فعالیتهای انقلاب هم شرکت میکرد؟
زمانی که انقلاب به اوج خود رسید، یدالله نوجوانی انقلابی شد. سری نترس داشت و همراه بقیه مردم در تظاهراتها و پخش اعلامیه کمک میکرد. یک روز که مردم داشتند علیه شاه شعار میدادند و مأموران شاه تیراندازی میکردند، یدالله هم رفت که در تظاهرات شرکت کند. من به یدالله گفتم جان مادر مگر صدای تیراندازی را نمیشنوی؟ نرو بیرون یک موقع بلایی سرت میآید! در جوابم گفت چرا اینقدر میترسی؟ طوری نمیشود. سریع از منزل خارج شد و رفت و به جمعیت تظاهرکنندگان پیوست تا با آنان همراه و همصدا شود تا از حق دفاع کند. یدالله میگفت مادر چرا شاه امام را اذیت میکند، چرا مردم را به خاک و خون میکشد، چرا بعضیها میدانند حق با امامخمینی است، هنوز شاه را دوست دارند؟ من هم میگفتم من که سوادی ندارم و از این چیزها هم زیاد سر در نمیآورم، ولی انشاءالله خدا همه را به راه راست هدایت کند. یدالله میگفت مگر این مردم چه میخواهند جز اینکه به دنبال حق هستند؟ او پسر با بصیرت و دانایی بود و راه حق را خوب شناخته بود و خیلی از شبها به همراه دوستانش تا صبح در کوچه پس کوچههای روستا شعارنویسی میکردند تا مردم را به سوی حق دعوت کنند تا شاه نتواند صدای حق طلبانه مردم را خاموش کند؛ الحمدلله انقلاب پیروز شد.
درخانه چطور بچهای بود؟
خیلی با ادب و دلسوز بود، به من و پدرش خیلی احترام میگذاشت. یک وقتهایی که من از خانه بیرون میرفتم و، چون کمی مریض احوال هم بودم، وقتی برمیگشتم، میدیدم یدالله خانه را جارو کرده است. من هم میگفتم چرا شما جارو میزنی، این کار من است خودم جارو میزنم! میگفت مادر بچه باید کمک حال پدر و مادرش باشد. من تازه دارم انجام وظیفه میکنم همه باید در کارها کمک کنیم. به برادر کوچکترش هم میگفت لباسهایت را که عوض کردی، خودت بشور و روی بند پهن کن تا خشک شود، مادر مریض است و نمیتواند بشوید، باید کمک حال مادر باشیم. یدالله از دوران نوجوانی نماز خواندن را شروع کرد، اما، چون هنوز به سن تکلیف نرسیده بود، برایش یک جور تمرین بود. بعد که به تکلیف رسید به نمازهایش بیشتر اهمیت میداد و سه وعده نمازش را مرتب میخواند. کمی که بزرگتر شد و از فضیلت نماز شب بیشتر آگاه شد، اهل نماز شب هم شد و از احکام الهی هم اطلاعات خوبی داشت و گاهی برای ما هم از احکام میگفت. مثلاً یک روز که یکی از اهالی منزل داشت کنار حوض وسط حیاط وضو میگرفت، یدالله میبیند که به اشتباه وضو میگیرد، رفت کنار حوض ایستاد و گفت: روش وضو گرفتن شما غلط است، اجازه بدهید من یکبار وضو بگیرم تا روش صحیح وضو گرفتن را یاد بگیرید. او اهل دعای کمیل، ندبه و هیئت هم بود و در هیئت خیلی کمک میکرد. پدرش هم جزو بانیان و هیئتداران روستای دستچاه بود و برای همین فرزندانمان را در مکتب امام حسین (ع) تربیت کردیم.
