ماجرای شوم دختر ایرانی که با هزار امید به ترکیه رفته بود!

از آن روزی که عطای خانه را به لقایش بخشیدم و تنهای تنها فقط به امید توان بازوهایم و قدرت پاهایم به دامن بی رحم آدمها آمدم، سالهای زیادی می گذرد.

از آن روزی که عطای خانه را به لقایش بخشیدم و تنهای تنها فقط به امید توان بازوهایم و قدرت پاهایم به دامن بی رحم آدمها آمدم، سالهای زیادی می گذرد.

ماجرای شوم دختر ایرانی که با هزار امید به ترکیه رفته بود!

به گزارش سیتنا به نقل از ایران، مادرم می دانست که من روزی خواهم رفت. ولی حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی برسد که من بار دیگر مجبور به بازگشت شوم. به قدرت ، نجابت و اعتماد خود بسیارایمان داشتم. می دانستم که من به مانند “ساحل” و “ساحره” مطیع بی چون و چرای خواسته های والدینم نشده و هیچگاه راضی به زندگی کردن وماندن در ایران نخواهم شد.

منبع : سازمان خبری فناوری اطلاعات و ارتباطات (سیتنا)

برای مشاهده متن کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *