ماجرای شوخی‌های یک جانباز و شهید مدافع حرم

رفتم بخاری را گازوئیل بریزم تا گرم شویم. تا گازوئیل را ریختم، دیدم داخل اتاق، شعله بالا کشید و انفجار بزرگ رخ داد. مجید فهمیده بود که من می‌خواهم گازوئیل بخاری را بریزم چند تا خارج خمپاره گذاشته بود، داخل بخاری.
13 اسفند 1395
رفتم بخاری را گازوئیل بریزم تا گرم شویم. تا گازوئیل را ریختم، دیدم داخل اتاق، شعله بالا کشید و انفجار بزرگ رخ داد. مجید فهمیده بود که من می‌خواهم گازوئیل بخاری را بریزم چند تا خارج خمپاره گذاشته بود، داخل بخاری.

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *