از لره میپرسن: چند تا بچه داری؟ ۴ تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: ۳ تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که ۴تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!
لره سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته: ظرفیت ۱۲ نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیهها! حالا ۱۱ نفر دیگه از کجا بیارم؟!
لره شاکی میره ثبتاحوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ انچهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ انچهره!
