
اقتصاد۲۴- ایرانیان با سفارت کشورهای دیگر در تهران داستانهای زیادی داشتهاند. از الکساندر سرگییویچ گریبایدوف، نمایشنامهنویس، شاعر و آهنگساز مشهور و سفیر روسیه تزاری در تهران که در محل سفارت این کشور در تهران به دست مردم خشمگین کشته شد تا تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و حمله به سفارت عربستان در سال ۱۳۹۴؛ اما بدون شک سفارت انگلیس در تهران یکی از پرماجراترین این سفارتخانهها بوده و هست. سفارت انگلیس در تهران چه سرگذشتی داشته و چرا همواره پرماجرا و پرحاشیه بوده است؟
انگلیس اگر در قرون هجدهم و نوزدهم به بزرگترین قدرت استعماری، اقتصادی و سیاسی جهان بدل شد و بخش بزرگی از قاره آسیا، آفریقا و آمریکا را تحت استعمار یا نفوذ خود داشت، در نظم جهانی پس از جنگهای جهانی نیز همچنان یکی از مهمترین بازیگران سیاست جهانی است و هدایت بسیاری از تحولات جهانی را برعهده دارد که نقش هماهنگکننده اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد تنها یکی از آنهاست. با وجود آنکه انگلیس جایگاه بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی را به آمریکا واگذار کرده، اما همچنان یک ابرقدرت فرهنگی است که نفوذ زیادی در سایر نقاط جهان دارد. یکی از نهادهای فرهنگی بریتانیا، «شبکه خبرپراکنی بریتانیا»، ملقب به «بی. بی. سی» است. بی. بی. سی از زمان تأسیس در سال ۱۹۲۲، بهتدریج رشد یافته و هماکنون به قدرتمندترین شبکه خبری جهان تبدیل شده است. برنامههایش به ۲۷ زبان زنده دنیا پخش میشود. بریتانیا، برخلاف وسعت کم، از میراث فرهنگی عظیمی بهرهمند است و زبان انگلیسی اکنون زبان بینالمللی و زبان اول جهان است.
اتحادیه کشورهای همسود یا اتحادیه کشورهای مشترکالمنافع که شامل ۵۶ کشور مستقل میشود و روی هم حدود ۳۰درصد جمعیت کره زمین و ۳۰درصد سطح خشکیهای زمین را میپوشانند هم یکی از نمادهای قدرت بریتانیاست. در این کشورها که تقریباً همگی مستعمره سابق بریتانیا بودهاند، همچنان چارلز سوم پادشاه بریتانیا رئیس کشور و نماد همبستگی ملی محسوب میشود و همه این کشورها دارای روابط عمیق اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی با بریتانیا هستند. ۵۶ عضو اتحادیه کشورهای همسود روی هم ۲٫۵ میلیارد نفر جمعیت دارند که تقریباً معادل ۳۰درصد جمعیت کره زمین است. تولید ناخالص ملی این گروه معادل ۸/۷ تریلیون دلار معادل ۱۶ درصد اقتصاد جهانی است. مساحت کل کشورهای همسود ۵/۳۱ میلیون کیلومتر مربع معادل یکسوم خشکیهای زمین است. کانادا، استرالیا و هند بهترتیب پهناورترین کشورهای عضو کشورهای همسود هستند. علاوه بر کشورهای همسود بریتانیا بر ۱۴ قلمرو در اقیانوسها و قارههای دیگر حاکمیت دارد که برای مثال تنگه جبلالطارق، گذرگاه دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس، تنها یکی از آنهاست. جزایر فالکلند که در دهه هفتاد میلادی آرژانتین برای گرفتن حاکمیت بر آن با بریتانیا وارد جنگ شد، یکی دیگر از این قلمروهاست. برپایه همین قلمروهای پراکنده در اقیانوسها و قارههای دیگر که پیشتر مستعمرههای تاج و سپس سرزمینهای وابسته بریتانیا خوانده میشدند و از سال ۲۰۰۲ به این سو «سرزمینهای فرادریایی بریتانیا» خوانده میشوند همچنان میتوان گفت خورشید هنوز هم در قلمرو بریتانیا غروب نمیکند.
همه اینها موجب شده تا برخی بر این باور باشند که هنوز هم در پسِ پرده، انگلیس است که دنیا را اداره میکند و گویا اصولگرایان تندرو در ایران در این زمره قرار میگیرند.
اهمیت ایران برای انگلیسیها از میانه قرن نوزدهم بیش از آنکه بهخاطر خود ایران باشد به واسطه اهمیت مستعمره مهم آنها در هند و سایر قسمتهای آسیا و مسیرهای دریایی بریتانیا در آبهای جنوب ایران بود و به همین واسطه نمایندگان کمپانی هند شرقی به ایران نخستین فرستادههای بریتانیا به دربار قاجار بودند. میرزا مهدیعلیخان بهادرجنگ و سرجان ملکم در این جایگاه به دربار فتحعلیشاه قاجار آمدند و نقشهای مهمی نیز ایفا کردند، اما سرهارفورد جونز بریجز نخستین وزیر مختار و نمایندهٔ فوقالعادهٔ بریتانیا فواصل سالهای ۱۸۰۷ تا ۱۸۱۰ در ایران بود. آمدن نخستین سفیر بریتانیا به ایران در پی عهدنامه فینکنشتاین میان فتحعلیشاه قاجار و ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه بود که میتوانست خطر جدی برای منافع بریتانیا در آسیا باشد و سرهارفورد جونز پیش از آغاز ماموریتش در ایران موفق به دریافت لقب بارونت شد که نشاندهنده مأموریت مهم او در ایران بود. او در دوران سفارت خود موفق به انعقاد پیمان مودت میان بریتانیا و ایران معروف به عهدنامه مجمل شد که راه هندوستان را برای روسیه و فرانسه همچنان بسته نگاه میداشت.
نقش مخرب او در رابطه میان ایران و سایر قدرتها، چون روسیه و فرانسه موجب ضعف بیشتر ایران قاجاری در عرصه بینالمللی شد و سرگور اوزلی، سفیر بعدی انگلیس در دربار ایران نقش جدیتر و مهمتری در این میانه ایفا کرد. او که میانجی اصلی ایران و روس در جریان جنگهای اول بود با اصرار ایران را وادار به مصالحه گلستان کرد و نود نیز نوشتن مصالحه را برعهده گرفت که این مصالحه منجر به تصرف بخش عمدهای از شهرهای شمالی ایران در قفقاز توسط روسها شد؛ این در حالی بود که جنگهای ایران و روس فراز و نشیب زیادی داشت و سپاهیان ایران به فرماندهی عباس میرزا در اوقات بسیاری در این جنگها دست بالا را داشتند و زمانی که سرگور اوزلی مصالحه گلستان را به طرف ایرانی تحمیل کرد، زمانی نامناسب برای طرف ایرانی بود. او پس از معاهده گلستان از راه روسیه به انگلستان بازگشت و در گزارشی به دولت انگلیس در باب ایران نوشت: «حال که خطر ناپلئون برطرف شد و سرحدات هندوستان از تجاوز مصون ماند، در این صورت باید ملت ایران را گذاشت در همین توحش و بربریت باقی بمانند.» سرگور اوزلی به ادبیات و زبان فارسی تسلط جدی داشت و ترجمه گلستان سعدی به انگلیسی با نظارت او در لندن انجام شد و عهدنامه مفصلی در زمان او میان ایران و بریتانیا منعقد شد.
جیمز موریه، دیگر نماینده سیاسی بریتانیا در ایران که پیشتر دستیاری سرهارفورد جونز و سرگور اوزلی را برعهده داشت، کتاب معروف «سرگذشت حاج بابایاصفهانی» را به نگارش درآورد و در این اثر به تحقیر ایرانیان پرداخت.
رابطه ایران و بریتانیا در دوره قاجار چندین بار به جنگ کشیده شد. دو جنگ اول در دوره محمدشاه و ناصرالدینشاه بر سر هرات بود و هر دو با شکست ایران و در نهایت جدایی هرات از ایران پایان یافت. بریتانیا هرات را «کلید هند» میدانست و برای جلوگیری از فتح هرات توسط ایران بوشهر را فتح کرد و به سوی شیراز لشکر کشید و در میانه کازرون و برازجان با سپاه ایران روبهرو شد که به جنگ خوشاب نیز معروف شد. این جنگ دستمایه شوخی معروف «داییجانناپلئون» ایرج پزشکزاد شد. انگلیس بعدها در همین منطقه در جریان جنگ جهانی اول با دلاوری تنگستانیها روبهرو شد و ایستادگی و شهادت رئیسعلی دلواری مقابل آنها به خاطرهای از ضدیت ایرانیان با استعمار بدل شد.
