مأمورم و معذور!

مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسه‌ای کرد که در آن کاغذ‌های مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود

مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسه‌ای کرد که در آن کاغذ‌های مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود

جوان آنلاین: مردی که برای آزمایش آمده بود، دستش را در کاسه‌ای کرد که در آن کاغذ‌های مختلف به صورت تا شده قرار گرفته بود. قرار بود با چیزی شبیه قرعه‌کشی، مشخص شود که او «آزمایشگر» خواهد بود یا «آزمایش شونده.» برگه را درآورد و دید: نقش او «آزمایشگر» بود! هیچ‌کس به مرد نگفت که روی تمام کاغذ‌های داخل آن کاسه، نوشته شده «آزمایشگر.» به همین دلیل، در تمام مدت آزمایش، آن فرد فکر می‌کرد که در اتاق مجاور، مرد دیگری نشسته است که قرعه «آزمایش شونده» به نامش درآمده است. 

ژنراتور را روشن کردند. هدف از آزمایش «ارزیابی اثر تنبیه روی حافظه و کارکرد آن» بود. به آزمایشگر لیستی از کلمات و معانی آنها داده می‌شد تا آنها را با میکروفونی که داخل اتاقش بود برای «آزمایش شونده اتاق مجاور» بخواند و سپس سؤالاتی چهار جوابی را برای او می‌خواند تا ببیند آیا می‌تواند گزینه درست را انتخاب کند؟

آزمایش شونده، با انتخاب یکی از چهار کلیدی که پیش روی او قرار داده بودند، گزینه مورد نظرش را اعلام می‌کرد. گاهی درست و گاهی نادرست. هر بار که پاسخ نادرستی داده می‌شد، با فشار یک دکمه، شوک الکتریکی به مردی که در اتاق مجاور بود وارد می‌شد. میزان شوک با توجه به تعداد خطا‌ها افزایش پیدا می‌کرد. طبیعی است که با افزایش شدت ولتاژ، صدای فریاد مردی که در اتاق مجاور بود به گوش می‌رسید. 

بعضی وقت‌ها، نگرانی و ناراحتی در چهره «آزمایشگر» دیده می‌شد. گاهی می‌پرسید: «واقعاً اینقدر زجر دادن لازم است؟ اصلاً انسانی است؟» و مردی که با لباس سفید آزمایشگاه، بالای سرش ایستاده بود توضیح می‌داد که: «بله. باید ادامه دهیم. چاره دیگری نداریم.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *