تحولات لیبی، اوکراین و سوریه، هر یک بهتنهائی سندی کافی برای افشای پروژه فریبکارانهای هستند که با نامهایی، چون «دموکراسی» به ملتها تحمیل میشود، اما در عمل چیزی جز تجزیه و تسلط آمریکا به دنبال ندارد.
جوان آنلاین: جعفر بلوری طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: ۱- کمتر از یک سال پس از سقوط دیکتاتور لیبی در سال ۲۰۱۱، با یکی از اساتید دانشگاههای این کشور مصاحبهای داشتم. از او درباره شرایط لیبیِ پس از قذافی سؤال کردم. او گفت در دوران قذافی، دیکتاتوری در کشور حاکم بود و مردم از شرایط راضی نبودند اما، پس از کشته شدن او از سوی متحدان اروپاییاش، اوضاع به مراتب بدتر شد.
قذافی- با هر نیتی- امتیازات اقتصادی ویژهای برای جوانان و خانوادهها در نظر گرفته بود و امنیت هم پا برجا بود اما، به نظر میرسد این شرایط دیگر وجود ندارد و مردم لیبی دیگر در خواب هم این شرایط را نخواهند دید.
آنچه پس از سقوط او شکل گرفت، نه دموکراسی بود و نه ثبات؛ بلکه آشوب بود و فروپاشی و تجزیه (نقل به مضمون) وقتی این مصاحبه انجام میشد، خلأ قدرت در این کشور حاکم شده و کشورهای غربی برای غارت نفت آن، هجوم آورده بودند. در هر گوشهای از این کشور یک نظامی، عَلَم استقلال و جدایی را بلند کرده و لیبی دچار یک هرج و مرج اساسی شده بود.
ده سال پس از سقوط قذافی، «یورونیوز» نوشت: «هرچند دیکتاتور لیبی کشته شد اما مرگ او نتوانست دموکراسی یا ثبات را در این کشور برقرار کند و بر عکس این کشور یک دهه است که در درگیریهای داخلی، رقابتهای خارجی و همچنین تنشهای میان شبه نظامیان مافیایی گرفتار آمده است. رقابتهایی که برای تسلط بر منابع این کشور نفتخیز، آرامش و ثبات را از مردمان لیبی گرفته است.»
