لحظه‌ای که عشق در سکوت فریاد می‌زند / سکانس عاشقانه‌ای از بدنام با شعرخوانی سینا مهراد و بازی ستایش رجایی نیا / خبط باشد که لبانم به لبانش نرسد + ویدئو

ساعدنیوز: در یکی از احساسی‌ترین سکانس‌های درام عاشقانه‌ی بدنام، عشق در قالب یک شعر ساده اما عمیق جان می‌گیرد؛ جایی که شخصیت اسماعیل با خواندن چند بیت لحظه‌ای رقم می‌زند که مرز میان دلباختگی و اعتراف عاشقانه کاملاً از بین می‌رود.

لحظه‌ای که عشق در سکوت فریاد می‌زند / سکانس عاشقانه‌ای از بدنام با شعرخوانی سینا مهراد و بازی ستایش رجایی نیا / خبط باشد که لبانم به لبانش نرسد + ویدئو

ساعدنیوز: در یکی از احساسی‌ترین سکانس‌های درام عاشقانه‌ی بدنام، عشق در قالب یک شعر ساده اما عمیق جان می‌گیرد؛ جایی که شخصیت اسماعیل با خواندن چند بیت لحظه‌ای رقم می‌زند که مرز میان دلباختگی و اعتراف عاشقانه کاملاً از بین می‌رود.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر یک عاشقانه‌ی ساده و مستقیم درباره‌ی دلباختگی شدید و کشش عاطفی به معشوق است. شاعر از یک طرف از لذت نگاه کردن، خیال‌پردازی و ستایش زیبایی معشوق حرف می‌زند و عشق را چیزی لذت‌بخش و حتی ارزشمند نشان می‌دهد. از طرف دیگر، معشوق را بسیار خاص و دست‌نیافتنی توصیف می‌کند و همین باعث می‌شود احساس وابستگی و شیفتگی در او پررنگ‌تر شود.

در نهایت، فضای شعر به سمت حسرت و نرسیدن به وصال می‌رود؛ یعنی گوینده در کنار این همه علاقه و تحسین، از فاصله‌ای که میان او و معشوق وجود دارد ناراحت است و آرزو دارد این نزدیکی کامل شود. به طور کلی، متن ترکیبی از ستایش زیبایی، دلبستگی شدید و حسرت رسیدن به عشق است.

گرچه با چشم و نظر در هوس عشق خوشم

به خدا عین ثواب است که نازش بکشم

منبع  : ساعد نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *