یکی از مهمترین امتیازهای «لباس شخصی»، انتخاب سوژه است. پرونده نفوذ حزب توده در سالهای ابتدایی دهه ۶۰، یکی از مهمترین و در عین حال کمتر روایت شدهترین بخشهای تاریخ معاصر ایران بهشمار میرود
جوان آنلاین: هفت سال توقیف یا تعویق اکران، برای هر فیلمی میتواند به یک شمشیر دولبه تبدیل شود. از یک سو کنجکاوی مخاطب را افزایش میدهد و از سوی دیگر انتظارات را تا حدی بالا میبرد که برآورده کردنشان آسان نیست. «لباس شخصی» نخستین ساخته بلند امیرحسین ربیعی، حالا پس از سالها انتظار روی پرده آمده است. فیلمی که بیش از آنکه یک تریلر سیاسی صرف باشد، تلاشی است برای خوانشی مجدد از یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران. تلاشی که در انتخاب سوژه جسورانه و قابل تحسین است، اما در تبدیل تاریخ به درام، به همان اندازه موفق عمل نمیکند.
دهه ۱۳۶۰ یکی از مهمترین، پرحادثهترین و پیچیدهترین دهههای تاریخ معاصر ایران است. دههای که جنگ، ترور، درگیریهای سیاسی، رقابتهای ایدئولوژیک، نفوذ جریانهای مختلف و تحولات امنیتی، هر کدام به تنهایی ظرفیت خلق دهها فیلم سینمایی را دارند. با این حال، سینمای ایران کمتر به این دوره نزدیک شده و انگار بخشی از تاریخ معاصر همچنان در انتظار روایت شدن مانده است.
سینما یکی از مهمترین ابزارهای روایت تاریخ است و باید با کندوکاو در میان صفحات تاریخ به دنبال سوژههای ناگفته و جذاب گشت. بخش بزرگی از شناخت مردم جهان از رویدادهای سیاسی، کودتاها، انقلابها یا پروندههای امنیتی از دل فیلمهای سینمایی شکل میگیرد. اگر این روایتها دقیق، خوشساخت و جذاب باشند، هم حافظه تاریخی جامعه را غنیتر میکنند و هم میتوانند فراتر از مرزهای یک کشور دیده شوند.
جذابیتهای سینمای سیاسی
برخلاف تصور رایج، فیلم سیاسی الزاماً فیلمی مخصوص گروهی خاص از مخاطبان نیست. تجربه سینمای جهان نشان داده که اگر سیاست با درام گره بخورد، نتیجه میتواند از مرزهای داخلی آن کشور عبور کند و به اثری فراگیر تبدیل شود.
نمونههای موفق در سینمای سیاسی کم نیستند. فیلمهای «زد»، «زندگی دیگران» و «همه مردان رئیسجمهور» نمونههای موفقی در این حوزه هستند. فیلم برزیلی «من هنوز اینجا هستم» که در سال ۲۰۲۴ جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را برد، نمونه درخشان دیگری از یک فیلم سیاسی است. این فیلم روایت سرنوشت یک خانواده در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل را نشان میدهد که چگونه میتوان یک پرونده سیاسی را به اثری انسانی، پرتعلیق و جهانی تبدیل کرد. دلیل موفقیت این آثار، فقط پرداختن به سیاست نیست و به نوعی تبدیل سیاست به داستانی درباره انسانها، انتخابهای دشوار و هزینههای باورهاست.
«لباس شخصی» نیز با انتخاب یکی از مهمترین پروندههای امنیتی دهه ۶۰، تلاش میکند در همین مسیر قدم بردارد. فیلم امیرحسین ربیعی با تمام نقاط ضعف و قوتش بهخاطر جسارتش در ورود به یک برهه کمتر روایت شده از تاریخ اهمیت پیدا میکند.
برگ برندهای به نام انتخاب سوژه
یکی از مهمترین امتیازهای «لباس شخصی»، انتخاب سوژه است. پرونده نفوذ حزب توده در سالهای ابتدایی دهه ۶۰، یکی از مهمترین و در عین حال کمتر روایت شدهترین بخشهای تاریخ معاصر ایران بهشمار میرود. پروندهای که ابعاد نظامی، امنیتی و سیاسی گستردهای داشت و تا سطوح بالای ارتش و ساختارهای تصمیمگیری نفوذ کرده بود.
ماجرای نفوذ در نیروی دریایی و پرونده مشهور فرمانده این نیرو از جمله مهمترین رخدادهای آن سالهاست. رخدادی که ظرفیت فراوانی برای خلق یک تریلر جاسوسی و سیاسی دارد. ربیعی نیز هوشمندانه همین نقطه را برای روایت انتخاب کرده است.
خوشبختانه فیلم تلاش میکند از تبدیل شدن به یک بیانیه صرف ایدئولوژیک فاصله بگیرد. «لباس شخصی» بیش از آنکه بخواهد قضاوت کند، سازوکار نفوذ، پیچیدگی شبکههای اطلاعاتی و فضای پرابهام آن دوران را به تصویر میکشد. همین رویکرد باعث شده فیلم، دستکم در لایه نخست، برای مخاطبی که صرفاً دنبال یک داستان سینمایی است نیز قابل دنبال کردن باشد.
اما داشتن یک سوژه مهم، الزاماً به معنای ساختن یک فیلم مهم نیست. تاریخ خام، هر چقدر هم پرحادثه باشد، بدون دراماتیزه شدن، روی پرده سینما جان نمیگیرد.
