
فیلم «لباس شخصی» که روایتی از پرونده حزب توده در دهه شصت دارد، در واقع تأملی بر یکی از پیچیدهترین چالشهای هر نظام سیاسی یعنی تشخیص مرز میان «خادم» و «خائن» است.
خبرگزاری مهر- یادداشت مهمان، امین صبحی فعال رسانه؛ شناخت مرز میان «خادم» و «خائن» در فضاهای غبارآلود سیاسی، همواره یکی از دشوارترین آزمونهای هر نظام سیاسی بوده است. در دورههایی که ظاهر افراد، طنین شعارها و حجم ادعاهایشان معیار قضاوت قرار میگیرد، حقیقت اغلب در پس درهای بسته و لایههای پنهان از چشمها دور میماند اما گاهی یک اثر هنری، فراتر از کارکرد معمول خود، بهانهای برای بازخوانی همین واقعیتها میشود. از همین منظر، رفع توقیف فیلم «لباس شخصی» پس از سالها انتظار، دیگر صرفا یک خبر سینمایی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازاندیشی درباره یکی از مهمترین چالشهای امنیتی و سیاسی هر جامعه؛ چالشی که تشخیص مرز میان «خادم» و «خائن» را در دل ساختارها به آزمون میگذارد.
فیلم «لباس شخصی» محصول سازمان هنری رسانهای اوج به کارگردانی امیرعباس ربیعی، در ظاهر روایتی از پرونده حزب توده در سالهای ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ است، اما اهمیت آن به بازخوانی یک مقطع تاریخی محدود نمیشود. این فیلم بیش از آنکه درباره گذشته باشد، آینهای در برابر امروز ماست؛ آینهای که یادآوری میکند خطرناکترین ضربهها همیشه از سوی دشمنان آشکار وارد نمیشود، بلکه گاه از دل همان حلقههایی صورت میگیرد که در ظاهر بخشی از ساختارند، اما در عمل با تغییر محاسبات، بر روند تصمیمگیری اثر میگذارند؛ از این رو در این یادداشت فارغ از ابعاد فنی، ویژگیهای سینمایی، ساختار فرمی یا حتی چندوچون مستندات تاریخی اثر، تمرکز اصلی ما روی «مسئله» و جوهر بنیادین فیلم است؛ پدیده پیچیده نفوذ و جریان نفوذی.
