«لانتوری»، اثری از یک فیلمساز ناشی و کارنابلد اما مدعی است که در ادامۀ مسیر آثار قبلی خود نشان داده است، آنچه دستمایۀ حضورش در رسانههاست، بیش از تواناییهای فنی و هنری، قابلیتهای ویژهاش برای هوچیگری و به راه انداختن دعواهای پوشالی و بیثمر است.
سوره سینما – محمدرضا وحیدزاده : لانتوری فیلم بیارزشی است؛ آنچنانکه باید گفت ارزش وقت گذاشتن و نقد نوشتن را هم ندارد. حتی گمان میکنم این کار چه بسا ناخواسته به توجه بیشتر مخاطب به یک اثر فاقد ارزش و اعتبار بینجامد و در واقع به نوعی نقض غرض باشد. اما ناظر به حواشی اخیر این فیلم در ارتباط با نحوۀ اکرانش و استنکاف حوزۀ هنری از نمایش آن در سینماهای خود، نگاه دوباره به این به اصطلاح فیلم، ناگزیر مینماید، در مروری گذرا دلایل غیرمنصفانه بودن عرضۀ این اثر به عنوان یک فیلم سینمایی به مخاطب را برشمارم. بر این اساس باید گفت «لانتوری» چونان اسمش و همانگونه که فرهنگ اصطلاحات عامیانه در شرح کلمۀ لانتوری نوشته است، حکایت از ناشیگری، کارنابلدی و پرمدعایی دارد؛ و البته فریبکاری و دروغ.
لانتوری یک بیانیۀ بهشدت صریح و گُلدرشت سیاسی است که مذبوحانه تلاش میکند لباس تصویر بر تن کند. بیارزش بودن این فیلم نه فقط از آن جهت است که دستمایۀ عقدهگشاییهای سیاسی فیلمسازش شده است، بلکه بیشتر به این دلیل است که همین کار را به شکل ناجوانمردانهای انجام میدهد. «لانتوری» مدعی است که دغدغۀ مسائل اجتماعی را دارد؛ در حالی که دروغ میگوید و داستانِ مثلاً اجتماعی آن صرفاً بهانهای برای بیان نظرات سیاسی فیلمساز شده است؛ جالب آنکه حتی در همین هم صادق نیست و به جای طرح دیدگاههای سیاسی، در بسیاری از مواقع به تسویهحسابهای شخصی و عقدهگشاییهای خاص و حتی خواندن دفاعیه برای فیلم قبلی خود میپردازد؛ و شگفتتر آنکه حتی در این مقام نیز صداقت ندارد و برای این کار هم به شکل ناجوانمردانهای به صحنهآرایی میپردازد و با نمایش مضحکی از منولوگهای اقشار مختلف اجتماع، ابلهانهترین و غیرمنطقیترین عبارات را در دهان خصم برساختۀ خود جاسازی میکند تا خود را از پیش پیروزی نهایی این نزاع نمایشی ناعادلانه بخواند.
