
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، اگر امروز لالاییها را ننویسیم و حفظ نکنیم، بخشی از حافظهی فرهنگی این سرزمین را برای همیشه از دست خواهیم داد؛ حافظهای که هنوز در صدای مادربزرگها نفس میکشد و به اعتقاد دکتر «زینب کبیریان» دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران و پژوهشگر فرهنگ مردم رفسنجان، نسل ما شاید آخرین نسلی باشد که آن را شنیده است.
وقتی حافظ و سعدی هم به کارِ مادر شدن نمیآیند
روایت او از مادری، از دل کتابخانههای ادبیات کلاسیک شروع میشود؛ از میان غزلهای حافظ و شمس و شاهنامه و گلستان سعدی. اما پایانش به گهوارهٔ یک نوزاد میرسد؛ جایی که همهٔ آن محفوظات، ناگهان ناتوان میشوند.
وقتی مادر شد، دانشجوی دکترای ادبیات بود. سالها با شعر زندگی کرده بود؛ بیشتر از ۷۰۰، ۸۰۰ بیت از حافظ را از بر بود. غزلیات شمس، بخشهایی از شاهنامه، گلستان سعدی و شعرهای فروغ و شاملو را حفظ بود داشت.
اما وقتی نوزادش را مقابلش گذاشتند، حس کرد تمام آن کلمات برایحتی شکل خواندنش هم، به گفتهٔ راویان محلی، از غمانگیزترین نغمههای فرهنگ شفاهی رفسنجان است.
در این لالاییها، مادر هنوز کودک مردهاش را «بچه» صدا میزند؛ حتی اگر آن کودک، سالها پیش مرد بزرگی شده باشد.
این میراث را قبل از خاموش شدن صداها بنویسید
کبیریان معتقد است اگر هر کدام از ما حتی یک لالایی از مادربزرگمان به خاطر داریم، باید آن را جایی ثبت کنیم.
چون لالایی فقط شعر نیست؛ سند زندگی مردم است. سند ترسها، عشقها، دعاها، تنهاییها و امیدهای زنانی است که شاید هیچوقت نامشان در تاریخ ثبت نشده، اما تاریخِ احساس این سرزمین را ساختهاند.
لالاییها از اتاقهای کوچک خانهها آمدهاند؛ اما صدایشان، هنوز تا دورترین نقطهٔ حافظهٔ فرهنگی ما میرسد.
منبع:فارس
