
ایدهای خودجوش در آستانه تشییع رهبر شهید، با همراهی خوشنویسان و نیروهای مردمی به خلق پارچهنوشتههایی انجامید که قرار بود پیام مردم را به رسانههای خارجی برساند.
یادداشت مهمان، زینب کاظمی: ایده مثل یک جرقه در شلوغیِ هماهنگیهای روزهای قبل از تشییع به ذهنمان رسید. با اساتید خطاطی مسجد دور هم نشسته بودیم و داشتیم روی پلاکاردها کار میکردیم که فکری از سرم گذشت؛ رو کردم به بچهها و گفتم: «پارچهنویسی خیلی بیشتر توی چشم دوربینها میآید. فردا یک دنیا خبرنگار خارجی به تهران میآیند؛ باید کاری کنیم پیاممان بزرگ و رسا به دستشان برسد.»
اما توی آن هیاهو و ضیق وقت، پارچه از کجا میآوردیم؟ آن هم روز جمعه که همه جا تعطیل بود. با ناامیدی رو کردم به یکی از اساتید خوشنویس و گفتم: «استاد، پارچه نویسی به چه شکل است؟ اصلاً از کجا باید پارچه تهیه کنیم؟» لبخندی زد و گفت: «من خودم پارچهنویس حرفهایام؛ رفیقی دارم که کارش همین است.» به طرز معجزهآسایی روز جمعه با آن بنده خدا تماس گرفتیم. در آن تعطیلی، به خاطر کارِ رهبر شهید مغازهاش را باز کرد و پارچهها را برایمان فرستاد.
