خواهر شهیدم رقیه بازگیر چند روز پیش از شهادتش میگفت یک فراخوان دادم تا کارکنان شبکه بهداشت و علوم پزشکی هر کاری از دستشان برمیآید برای کمک به جبهه خودی انجام بدهند. از کمکهای اولیه بگیر تا موارد دیگر، سعی کرده بود از ظرفیت موجود در بین همکارانش استفاده کند. خیلی دغدغه کشورمان را در شرایط جنگی داشت
جوان آنلاین: شهید رقیه بازگیر، از اعضای خانواده بازگیر بود که در بمباران بامداد ۲۰ اسفندماه ۱۴۰۴ خانه مسکونیشان به دست امریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. این شهید در جایگاه کارشناس بهداشت حرفهای در شبکه بهداشت کشور مشغول خدمت بود و به واسطه شغلی که داشت، از جامعه ایثارگران بود. شهیده بازگیر متولد ۱۳۶۹ بود و در هنگام شهادت ۳۵ سال داشت. خواهر شهید میگوید آخرین باری که با خواهرم صحبت کردم، بسیار نگران کشورمان بود. از من میپرسید نهایت این جنگ چه میشود و چه اتفاقی برای ایران میافتد. من کمی او را دلداری دادم و بعد از هم خداحافظی کردیم. دریغ از آنکه نمیدانستم چند ساعت بعد رقیه به شهادت میرسد. در ماجرای شهادت خانواده بازگیر، فاطمه میرنصیری، عروس خانواده نیز به همراه فرزندش محمدجواد شهید شد. در ادامه گفتوگو با سعیده بازگیر، به معرفی این شهید گرانقدر میپردازیم.
رقیهخانم، خواهر بزرگتر شما بودند؟
بله، ایشان تقریباً سه، چهار سال از من بزرگتر بودند. ۱۳ بهمن ۶۹ در روستای انگز خرمآباد متولد شدند و از همان کودکی بسیار درسخوان بودند. تقریباً همه ما میدانستیم که او وقتی بزرگ شود، از نظر تحصیلات به جایگاهی میرسد. آن زمان مدارس روستای ما خیلی اوضاع درستی نداشتند. از طرف دیگر خانهمان کوچک بود و به خاطر شلوغی خانه، رقیه برای اینکه بتواند درس بخواند به حمام در حیاط خانه میرفت. این حمام را پدرمان صرفاً برای استحمام ساخته بود و سقف و دیوارهای خیلی محکمی نداشت. ولی، چون داخل خانه هفتنفری زندگی میکردیم و غالباً شلوغ بود، رقیه حتی در سرمای زمستان به آنجا میرفت تا در سکوت درسش را بخواند. یادم است وقتی که مهمانی یا جایی میرفتیم، اغلب اوقات خواهرم در خانه میماند و درس میخواند. نهایتاً هم در رشته بهداشت حرفهای در دانشگاه علوم پزشکی خرمآباد قبول شد. بعدها اوضاع مالی ما تا حدی تغییر کرد و خانهمان بزرگتر شد. ولی آن زمانی که رقیه درس میخواند، شرایط تحصیلش سخت بود. ایشان همه این سختیها را تحمل کرد و نهایتاً وارد دانشگاه شد.
در فضای مجازی مطالبی در خصوص خدمات خواهرتان در شبکه بهداشت کشور دیدم. گویا ایشان زندگیاش را وقف کارش کرده بود؟
