۱۴۰۲/۱۲/۰۸ ۱۰:۵۲

پرسش:
شبهه: در آیه 94 و 95 سوره بقره به یهود و نصارا میگوید اگر راست میگویید از خدا درخواست مرگ کنید! این چه استدلالی برای اثبات نظریه خویش است؟ اگر آیینی بر حق باشد باز هم چنین تقاضایی و طلب مرگ معقول نیست.
دوما به فرض که اهل کتاب تقاضای مرگ کردند اگر می مردند پیامبر میگفت چون بر خطا بودند خدا آنها را کشت. اگر نمیمردند پیامبر میگفت چون بر خطا بودند خدا دعایشان را مستجاب نکرد. لذا در چه صورتی ادعای پیامبر ثابت میشد؟
سوم اینکه اهل کتاب میتوانستند همین استدلال را به پیامبر برگردانند و بگویند اگر بر حق هستی از خدای طلب مرگ کن.
به نظر این استدلال منطقی و عاقلانهای نیست و اگر قرآن کلام خدا بود چنین استدلالی مطرح نمیکرد؟
پاسخ:
مردی خدمت امام حسن مجتبی علیهالسلام عرض کرد: چرا ما از مرگ بدمان میآید و آن را دوست نداریم؟ حضرت فرمودند: به خاطر اینکه شما دنیایتان را آباد و آخرتتان را ویران کردهاید و طبیعی است که دوست نداشته باشید از آبادی به خرابه بروید. (۱) اگر کسی مدعی باشد که بین او و بهشت تنها مرگ فاصله است، نهتنها نباید از مرگ بدش بیاید، بلکه باید آن را نیز دوست داشته باشد؛ چراکه مرگ مقد هستند (و معتقدند جهان دیگری وجود ندارد و درنتیجه، مردن همانا و نیستی و نابودی برای همیشه هم همانا و مرگ را پایان همهچیز میدانند، (۱۳)) نسبت به زنده ماندن و نمردن حریصتر هستند.
خداوند در ادامه به علت این حرص یهودیان به زنده ماندن اشاره میکند و میگوید: آنان چون میدانند که مردن همانا و جهنمی شدن نیز همانا دوست دارند که همیشه زنده باشند، اما حتی اگر هزار سال نیز زندگی کنند، این زندگی طولانی نمیتواند آنان را از عذاب الهی نجات دهد و بالاخره به سزای اعمال بدشان خواهند رسید.
پس هدف این نبود که یهودیان آرزوی مرگ بکنند و بعد اگر مردند، حقانیت دین اسلام و اگر نمردند، حقانیت دین یهود ثابت شود؛ بلکه هدف این بود که مسلمانان بفهمند که یهودیان در این ادعا که مردن آنان همانا و وارد بهشت شدنشان هم همانا، صادق نیستند و حتی خودشان نیز واقعاً به چنین چیزی باور ندارند؛ نشان به این نشان که مگر میشود کسی خودش را قطعاً بهشتی بداند و مرگ را دروازه بهشت بداند اما حرص شدیدی نسبت به دنیا داشته باشد و از مرگ بدش بیاید؟(14)
