قتل بر سر نوبت

محمدسلطان همتیار، قاضی بازنشسته دیوان عالی کشور، از پرونده‌ای می‌گوید که در آن یک اختلاف ساده بر سر نوبت بنزین، درگیری مرگباری را رقم زد و به قتل جوانی ۲۴ساله انجامید. 

محمدسلطان همتیار، قاضی بازنشسته دیوان عالی کشور، از پرونده‌ای می‌گوید که در آن یک اختلاف ساده بر سر نوبت بنزین، درگیری مرگباری را رقم زد و به قتل جوانی ۲۴ساله انجامید. 

جوان آنلاین: نیمه‌شب یکی از شب‌های بهار سال ۱۳۷۸ بود که گزارش یک قتل به من اعلام شد. حادثه در پمپ‌بنزین تقاطع خیابان ولیعصر و مولوی اتفاق افتاده بود؛ محلی که امروز دیگر اثری از آن پمپ‌بنزین نیست و ساختمانی جای آن را گرفته است.

گزارشی که به دستم رسید، حکایت از زخمی شدن دو جوان داشت که به بیمارستان سینا منتقل شده بودند، اما یکی از آنها به دلیل شدت جراحات جان باخته بود. پس از دریافت گزارش، به سمت بیمارستان حرکت کردم تا تحقیقات را از همان‌جا آغاز کنم. وقتی به بیمارستان رسیدم، پزشک معالج گفت یکی از مجروحان، جوانی ۲۴ ساله به نام «احمد»، فوت کرده و دوستش «شایان» همچنان تحت درمان است. بررسی جسد نشان می‌داد، ضربه یک جسم تیز به گردن احمد اصابت کرده است. عمق جراحت آن‌قدر زیاد بود که پزشکان نتوانسته بودند جان او را نجات دهند. روی کف دست چپ مقتول نیز جراحتی وجود داشت که ظاهراً هنگام درگیری با مهاجم ایجاد شده بود.

پس از صدور دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی، سراغ شایان رفتم. او روی یکی از تخت‌های بیمارستان بستری بود و دست چپش از مچ تا بازو پانسمان شده بود. شایان درباره آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: «من و احمد دوست و بچه‌محل بودیم. بعضی شب‌ها بعد از پایان کارمان برای ساعتی به پارک می‌رفتیم. آن شب هم من ترک موتورسیکلت احمد نشسته بودم و از خیابان مولوی به سمت میدان ولیعصر حرکت کردیم. قبل از حرکت، احمد گفت باید جایی بنزین بزنیم. برای همین وقتی به پمپ‌بنزین تقاطع ولیعصر رسیدیم، وارد پمپ‌بنزین شدیم. آن موقع شب پمپ‌بنزین خلوت بود. وقتی نوبت ما رسید، احمد مشغول بنزین زدن شد. همان موقع یک موتورسوار به صورت خلاف وارد شد و از احمد خواست نازل را به او بدهد تا بنزین بزند.

احمد گفت خودش در حال بنزین زدن است و بعد از تمام شدن کارش، نوبت او می‌شود. اما موتورسوار توجهی نکرد. ناگهان کاتری را بیرون کشید و به سمت ما حمله کرد. ضربه‌ای که پرتاب کرد به گردن احمد خورد. بعد هم کاتر را چند بار در هوا چرخاند که فکر می‌کنم چند ضربه دیگر نیز به احمد اصابت کرد. من برای دفاع از دوستم جلو رفتم، اما او چند ضربه هم به دست من زد. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. من و احمد در حالی که غرق خون بودیم روی زمین افتاده بودیم و او فرار کرد. مردم هم با اورژانس تماس گرفتند و ما را به بیمارستان رساندند.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *