
فیلم سینمایی «قایقسواری در تهران» ساخته رسول صدرعاملی نه ادعای تعمق فلسفی سنگین دارد و نه میخواهد با کلیشههای کمدیِ زرد ما را از خنده رودهبر کند، بلکه مانند یک قایق آرام روی رودخانه خاطرات، ما را به گردشی میبرد که مخاطب را با حسِ حالِ خوب و نوستالژیِ صمیمی تنها میگذارد. در فضایی که بسیاری از آثار در پی شوکآفرینی یا پیچیدهنمایی هستند، جسارتِ صدرعاملی در ساخت فیلمی خوشساخت، آرام و انسانمحور، خود به تنهایی نقطهای درخشان و قابل تقدیر است.
تهران؛ نه یک لوکیشن، که یک کاراکتر زنده
نخستین و بارزترین موفقیت فیلم، خلق فضایی است که در آن تهران از یک پسزمینه صرف، به یک شخصیت فعال و دوستداشتنی ارتقا مییابد. فیلم تصویری کلیشهای و سیاه از شهری خشن ارائه نمیدهد، بلکه با نگاهی شیرین و گاه طنزآمیز، بافتِ زنده، پیچیده و در عین حال آشنای آن را به نمایش میگذارد. از ترافیک پایان سال و شلوغی خیابانها گرفته تا نقشههای اینترنتی و مکالمات روزمره، همه در خدمت ساختن شهری هستند که خود بخشی از روایت است. این انتخاب، هوشمندانه و فراتر از بسیاری از آثاری است که تهران را صرفاً به عنوان مکانی برای وقوع حوادث استفاده میکنند.
