
اردشیر لارودی
مردان واقعی و هواداران حقیقی تیم ملوان به یک دلیل با پوشیدن پیراهن ملوان و خداحافظی با سیدجلال کنار نمیآیند و موافقت ندارند، آنهم اینکه روزی که ملوان محتاج عنایت و توجه بازیکن اسمیشده شهر خود شدند، جواب نه شد!
اردشیر لارودی؛ مردان واقعی و هواداران حقیقی تیم ملوان به یک دلیل با پوشیدن پیراهن ملوان و خداحافظی با سیدجلال کنار نمیآیند و موافقت ندارند، آنهم اینکه روزی که ملوان محتاج عنایت و توجه بازیکن اسمیشده شهر خود شدند، جواب نه شد! و حالا هم ملوان نه نیازی به دیگران دارد و نه یادش میرود که با قوی سپید انزلی، چه کردند و چگونه ملوان بودنش را، تکبودنش را، یکی بودنش را و غرور دریاییاش را که میمیرند ز بیآبی ولی عطشناک، زیر هر شبنمی رفع عطش نمیکنند و نکردند!
آری، ملوان یعنی این! و آری، قوی سپید اینهمه جان شیفته دارد و هیچ نیازی به هیچ پرنیاز و آزمندی ندارد! ملوان را باید مثل ملوان دوست داشت و با مهرش پرورید و خوداتکایش بار آورد و عشقی نظیر عشق مازیار به سیروس در جانش انداخت! و تکرار کرد دوست داشتن ملوان را توسط بهمن، نظیر غفور و عین اسپندار و نیاکان! ملوان را، مردان مرد به دندان کشیدند و با نداری، دارایش نمودند! ملوان با چنین عشقی ژرف و عمیق در جان و در جهان ملوانان دل بستن را به همه یادآور شد! ملوان سیدجلال را پاکبازانه دوست دارد ولی ملوان را بیشتر.
