
سیاست ساحت خوشآمد و بدآمد نیست. اگرچه بسیار دشوار است آدمی یکسره از مهر و کین تهی باشد اما برای کسی که در عالم سیاست میخواهد اظهار نظر کند شرط اول قدم آن است که قصد و غرض شخصی را کنار بگذارد. یادم هست در گفتوگویی از عباس عبدی شنیدم که میگفت: «من مدافع برنامه یک سیاستمدارم و نه مدافع شخص او و اگر ببینم یک برنامه قابلقبول در حال اجراست از آن دفاع میکنم، برایم فرقی نمیکند مجری آنبرنامه رئیسی باشد یا روحانی». البته کم نبودهاند اصلاحطلبان بیمایهای که وقتی دیدند احمدینژاد دارد طرح رفتن خانمها به ورزشگاهها را پیگیری میکند همه توانشان را به کار گرفتند تا چنین اتفاقی بهنام رئیسدولت نهم و دهم رقم نخورد. از آن طرف هم کم نبودهاند اصولگرایان نامنصفی که بام تا شام دعوی اخلاق و دینمداری داشتند اما در مقابل سیل تهمتها و دشنامهایی که به رقبای سیاسیشان داده میشد دم برنمیآوردند.
به سیاستبازانِکاسبکار کاری نداریم. درباره کسانی سخن میگوییم که سیاست را امری مهم میدانند و معتقدند بدون توجه به عقلِ سیاسی، نظم و سامان یک جامعه امکان پذیر نیست. آنهایی که از چنین منظری به سیاس تأمل بفرمایید و با خودتان بگویید شاید این طور هم نباشد. یکدرصد احتمال بدهید ممکن است این طور که شما فکر میکنید نباشد. به جای دنبال تناقض گشتن در گفتار و رفتار ما به فکر خودتان باشید. ما تکلیفمان روشن است. ما امروز از قالیباف حمایت میکنیم. فردا روزی هم اگر فکر کردیم اشتباهی از او سر زدهاست دوباره برمیگردیم به تنظیماتِکارخانه. نه اینکه ما معیار حق و باطلیم. قطعا و حتما از ما نیز خبط و خطا کم سر نزدهاست و نمیزند اما سعی میکنیم خودمان را جای قسیم جنت و نار ننشانیم و بهشت و دوزخ را بین مردم توزیع نکنیم. سعی میکنیم به دیگران تهمت نزنیم. سعی میکنیم سیاستبازی و قدرت را برتر از اخلاق و ادب و مهر و امرِ قدسی ندانیم و از آخر و عاقبت خود همواره بهراسیم و فرجام خودرا به آن یگانه بیچندوچون واگذار کنیم:
چون حُسنِ عاقبت نه به رندی و زاهدی است
آن به که کار خود به عنایت رها کنیم
