
تحلیلی بر رمان تنهایی پرهیاهو؛
قاتلی که کتابها را میبلعید
رمان «تنهایی پرهیاهو»آزمایشگاهی برای دریدن زبان و واکاوی تضاد میان حافظه و نابودی است. در این تحلیل، به سراغ دنیای هانتیا میرویم؛ مردی که در میانهی کاغذ،نقش یک «قاتلِ کتاب» و «آخرین کشیشِ واژگان» معلق است تا در نهایت، خود به بخشی از آن بافهی خاموش تبدیل شود.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مهرو پیرحیاتی، داستان نویس و منتقد ادبی: «تنهایی پرهیاهو» داستانی است که خودش را بهراحتی به خواننده تحویل نمیدهد؛ چون همزمان مرثیه، اعتراف و یک آزمایشگاه زبانشناختی است برای دریدنِ خودِ کتاب. کتاب درون یک «بافه»، بیلگیر افتاده. رمان «تنهایی پرهیاهو» یک تکگفتار است از هانتیا، مردی کهنسال که در یک کارخانهی آسیاب کاغذباطله در پراگ کار میکند. وظیفهاش فشردن کتابهای دورریختنی و تبدیل آنها به بافههای مکعبی است. اما او یک کارگر ساده نیست؛ پیش از لهکردن، کتابها را میخواند، حفظ میکند، در خود جای میدهد و بعد با دستان خودش آنها را نابود میکند. این ضدیت مرکزی، دوراهی ورود به متن است. هانتیا هم قاتل کتاب است و هم آخرین کشیش آن.
هرابال این اثر را در موج سانسور پس از «بهار پراگ» نوشت و نخست در خارج از کشور منتشر کرد؛ پس خودِ کتاب، از ابتدا کودک یک «لهکردن» سیاسی است. یعنی نمیشود آن را بیرون از زمینه خواند. کتابی که دربارهی نابودی کتابهاست، خودش تقریباً به دست سانسور له شد. در این نقد قصد دارم متن را در چند لایه مورد ارزیابی قرار دهم، چراکه رمان ابعاد گستردهای دارد که جملگی مانند بافهای به هم تنیدهاند که هر رشته را که باز کنی، آن گرهخورده به ریسمانی دیگر است.
