به گزارش بولتن نیوز، بارها شده که در بررسیِ کارنامۀ کاری هنرمندانی که می شناسیم، دریابیم بسیاری از آثار دیگری که فکر نمی کردیم به هنرمند موردنظرمان ارتباطی داشته باشند، توسط او نوشته شده یا مثلاً او آن را تدوین کرده است و کم
نیستند کارنامه هایی ضد و نقیض که در آنها یک اثر، اثر 10 سال پیش از همان “مولف“ را نقض می کند (اگر بتوانیم به درستی این کلمه
را به کار ببریم).
بالاخره زمان می گذرد و تغییر ناگزیر است، ماهیت تغییر متفاوت
است اما، گاهی کارگردانی چون کراننبرگ با تغییری نه در ماهیت خود بلکه در مادۀ
مورد استفاده اش، محاسبات را به نفع خود تغییر می دهد و می تواند از خود به عنوان
کارگردانی صاحب فکر دفاع کند اما کراننبرگ همان کراننبرگ پیش از تغییر است و ذات
نگرشش به جهان متحول نشده. خوب این یک چیز است و اینکه بچرخیم و بچرخیم تا ببینیم
اوضاع و احوال زمانه ما را کجا نگه می دارد، چیز دیگریست. که البته اینجا تقریباً
هیچ کسی از این قاعده مستثنی نیست. جامعۀ انسانی و تولیدات هنری هر کشوی
با یکدیگر نسبتی مستقیم دارند. در اوج زوال منحصر به فردِ اخلاقیات باید منتظر آثار
منحصر به فرد نیز باشیم.
