برادرم بسیار کم حرف، مهربان و ساده زیست بود. همیشه مادرم به او میگفت: نسبت به همه دهه هشتادیها کمتوقعتر و سادهتر هستی. برادرم از کودکی تقید مذهبی خاصی داشت. خادمالحسین (ع) بود و الگوی زندگیاش را امام حسین (ع) و امام علی (ع) قرار داده بود. تا آنجایی که با داشتن حقوق کم، سرپرستی چند خانواده بیبضاعت را به عهده گرفته بود
جوان آنلاین: پاسدار شهید علی مرادی در کنار رضا دریکوند و مهدی کمالی که پیشتر گفتوگو با خانواده آنها را منتشر کردیم؛ در یک شب به شهادت رسیدند. سه نیروی نخبه تکاوری که هر سه از جوانان دهه هشتادی بودند و عمری در پیش داشتند. اما این سه رزمنده نیروهای تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) خرمآباد، پس از حمله رژیم صهیونیستی به کشورمان به صورت داوطلبانه راهی پادگان هوافضای امامعلی (ع) شدند تا به تأمین امنیت این پادگان و دیگر مأموریتها کمک کنند. آنها در شامگاه ۲۳ خرداد که روز اول جنگ بود به شهادت رسیدند. در این میان، پاسدار علی مرادی متولد سال ۱۳۸۱ بود. فوتبالیستی که سابقه حضور در تیمهای مطرحی، چون خیبر خرمآباد را داشت، اما به دلیل عشق به لباس پاسداری، وارد سپاه شد و تا لحظه شهادت، خالصانه در این لباس خدمت کرد. علی شوق حضور در جبهه دفاع از حرم را داشت. هرچند قسمت نشد در این جبهه بجنگد، نهایتاً به دست شقیترین دشمنان اسلام یعنی صهیونیستها به شهادت رسید. گفتوگوی «جوان» با یاسمن مرادی، خواهر شهید را پیش رو دارید.
از شهید مرادی به عنوان یکی از شهدای دهه هشتادی جنگ ۱۲ روزه یاد میشود، ایشان متولد چه سالی بودند؟
علی آقا متولد ۳۱ اردیبهشت سال ۸۱ بود. ما در خانواده سه فرزند هستیم. برادرم فرزند ارشد بود. فاصله سنی کمی بین من و او بود و از کودکی مثل دو دوست کنار هم بودیم. با توجه به فاصله سنی کمی که با هم داشتیم، دوران کودکی و نوجوانیمان همواره پر از خاطره بود. او همیشه با خرید عروسک خاطرات بچگیام را برایم زنده میکرد. خاطرهای که هیچ وقت فراموش نمیکنم این است که یک روز عروسکی را به برادرم نشان دادم و گفتم: داداش این عروسک را ببین چه بامزه است. چند روز بعد علی آقا با من تماس گرفت و گفت: خواهر بیا بیرون کارت دارم. وقتی رفتم در دستانش همان عروسک بود. گفت: گشتم برایت پیداش کردم. الان خوشحالی؟ آن روز آنقدر خوشحال بودم که برای داشتن چنین برادر و رفیقی خدا را شکر کردم. فقط با خود میگفتم؛ خدایا برای داشتن چنین برادری شکرت میکنم. خیلی مهربان و خانواده دوست بود.
علی آقا در چه جو و خانوادهای رشد کرده بود؟
ما خانواده متدین و ولایتی داریم. یک خانواده سنتی و ساده زیست خرمآبادی که مثل خیلی از مردم اینجا، اعتقادات مذهبی در خانواده ما هم پررنگ است. پدر بزرگم مرحومم، چراغ مرادی یکی از خیرین بزرگ منطقه بود. ایشان با کارهای نیکی که انجام داده بعد از مرگش نام و یادش زنده مانده است. بابا بزرگ در زمان حیاتش زمینهایش را وقف امور خیر کرده بود. الان روی این زمینها در روستای رباط نمکی، دو مدرسه، یک درمانگاه، پاسگاه و باشگاه ورزشی درست شده است. همچنین دکلهای تلفن ثابت روستا در زمین ایشان قرار دارد و باعث شده این روستا از امکانات زیادی برخوردار شود. به نوعی میتوانم بگویم بخشش در این خانواده موروثی بود. پدر بزرگمان مالش را در راه مردم بخشید و نوه او که علی آقا باشد، جانش را در راه همین مردم و مملکت داد.
در خانواده یا اقوامتان سابقه رزمندگی وجود داشت؟
بله، چند نفری از اقوام در دوران دفاع مقدس به جبهه رفته بودند. از میان آنها شهید سید ولی ملکی، پسرعموی پدرم به شهادت رسید و عمویم، مسعود مرادی هم از جانبازان دفاع مقدس هستند. همچنین سردار حاج سلطانمراد مرادی، پسرعموی پدرم از رزمندگان دفاع مقدس هستند.
