
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، اینروزها در سالروز اجرای عملیات والفجر ۴ در دوران دفاع مقدس هستیم که طی روزهای مهر و آبان ۱۳۶۲ در جبهه غرب کشور انجام شد. اینعملیات که با همکاری ارتش و سپاه و با استفاده از گردانهای ادغامیشان شکل گرفت، در ۳ مرحله در شمال شهرهای سلیمانیه و پنجوین عراق در استان سلیمانیه اینکشور انجام شد. هدف از اجرای آن هم ناامنکردن جبهه غرب برای عراق و تهدید بغداد بهعنوان قلب حکومت بعثی صدام حسین بود تا مذاکرات صلح و پذیرش قطعنامه پایان جنگ با دست پر و موضوعی برای گفتگو و چانهزنی انجام شوند.
والفجر ۴ بعد از ناکامی در والفجرهای مقدماتی و یک انجام شد و پس از آن هم عملیات بزرگ آبی خاکی خیبر در زمستان ۱۳۶۲ انجام شد.
مرحله سوم والفجر ۴ که مرحله پایانی آن هم محسوب میشود، روز دوم آبان شروع شد. در اینمرحله از عملیات نیروهای سپاه پاسداران به تنهایی اقدام کردند و توانستند با ۲۵ گردان از تیپها و لشکرهای اینیگان، ۳۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران را آزاد کرده و ۷۰۰ کیلومتر از خاک عراق را هم به تصرف درآورند. دره شیلر و کوههای کانیمانگا در اینعملیات اهمیتی حیاتی داشت و رزمندگان ایرانی لشکر ۲۷ محمدرسولالله (ص) روی ارتفاعات کانیمانگا سلحشوریهای عجیبی از خود به . من در نهایت بیحال و بیاعتنایی بودم، که مثلا این دیگر میخواهد چه کار بکند؟ به من میخواهد چه بگوید؟!
نشست کنارم و با یکلحن مهربانی گفت: لاتخف! انت مسلم و اما مسلم. انت اخی. چندبار پشت سر هم گفت: نترس! تو مسلمانی و من هم مسلمان هستم. تو برادر من هستی.
صدایش را میشنیدم، ولی صورتش را تشخیص نمیدادم. او یک آدم سیاهچرده بود، با هیکلی ضعیف و جثهای کوچک، در عوض با قلبی سرشار از محبت خیلی زیاد. از تعجب حیرتزده شده بودم که: خدایا اینچه سری است؟! اینبشر دیگر کیست؟ چقدر به من مهربان است! واقعا وقتی داشت به من میگفت انت اخی، حس میکردم برادرم کنارم نشسته. رفتار و لحن مهربان صدایش، آرامش عجیبی به من میداد.
***
خاطرات عزیزالله فرخی از جنگ و اسارت در کتاب «مست و سنگستان» به کوشش حجتالله ایروانی منتشر شدهاند.
