
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در منظومه معرفتی قرآن کریم، انسان موجودی صرفاً برساخته محیط یا برآمده از جبر تاریخ نیست؛ بلکه حامل حقیقتی پیشینی و درونی است که جهت حرکت او را در ساحت شناخت، ایمان و زیست انسانی تعیین میکند. حقیقتی که هیچ روایتی آن را به تمامی لمس نکرده است. فطرت، بکر ترین محل گفتوگوی خالق و مخلوقی به نام انسان است؛ پیش از آنکه انسانی را به حریم خویش راه دهد.
بنابر روایت حوزه، در تتبع و بررسی آیات قرآن، از این حقیقت با تعبیر «فطرت» یاد میشود؛ مفهومی که در عین سادگی واژه، از عمیقترین مباحث انسانشناسی الهی است. فطرت در قرآن، ساختار وجودی و سرشت آغازینی است که خداوند در نهاد انسان قرار داده تا به واسطه آن، مسیر صحیح برای رسیدن به اهداف تکوینی و تشریعی خویش را بیابد.
نخستین و صریحترین بیان قرآنی در این باره، در سوره روم آمده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» (روم: ۳۰).
اینکه چرا با وجود قرائت مکرر سوره توحید، هنوز گرفتار تقلید کورکورانه هستیم، جای تأمل دارد. سلطه امیال بر انسانی که بالقوه حامل کلمات الهی است و این غفلتهای فرصتسوز، نیازمند بازاندیشی جدی است. قرآن هشدار میدهد: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ» (حشر: ۱۹). ساختار وجودی انسان به فطرت گره خورده است. اگر انسان خاطره میثاق با خالق خویش را فراموش کند و حریم «فطرت» خود را در تیررس خواستههای مادی و غیرالهی قرار دهد، دچار ازخودبیگانگی میشود؛ و زن، اگر از مأموریت فطری خود در حفظ و احیای این حقیقت فاصله بگیرد، جهان بیش از پیش در بحران معنای زندگی فرو خواهد رفت. شاید بازگشت به فطرت، همان نقطهای باشد که انسان و بهویژه زن معاصر، دوباره بتواند نسبت خود را با خدا، با خویشتن و با جهان بازیابد.
