«جوان»، در گزارشی رفتار ایالات متحده در تلاش برای فریب طرف مقابل به اسم مذاکره و در واقعیت آماده شدن برای جنگ را تحلیل روانشناختی کردهاست
جوان آنلاین: محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در توئیتی با اشاره به اینکه امریکاییها به ارسال تجهیزات نظامی جدید به این منطقه ادامه میدهند و ادعا میکنند که هدفشان توقف جنگ است، نوشت: آنها فکر میکنند که هوش ما به کوتاهی ضریب هوشی خودشان است. ما به مرحله تسلط در تشخیص بازیهای امریکاییها رسیده و بر همین اساس، خود را آماده کردهایم. این جمله را شاید بتوان فراتر از یک موضعگیری سیاسی، عصاره درکی عمیق از سازوکار فریب در سیاست خارجی امریکا دانست. در این گزارش، با استفاده از مفاهیم روانشناسی سیاسی و جامعهشناسی رفتار دولتی، واشینگتن را از پشت لنز این توئیت واکاوی میکنیم تا روشن شود چگونه جنگافروزی به نام صلح به یکی از پایدارترین ترفندهای فریب در قرن اخیر بدل شدهاست.
مکانیسمهای روانشناختی
تبلیغات و عملیات روانی با هدف فریب و جهتدهی اذهان عمومی عمل میکنند. در پژوهشهای سیاسی و روانشناسی سیاسی آمدهاست که اطلاعات نادرست یا دوپهلو به خواص طبیعی ذهن انسان میخورد و اثرگذاری آنها را افزایش میدهد. به عنوان مثال، سوگیریهای شناختی مثل سوگیری تأیید موجب میشود افراد راحتتر مطالبی را بپذیرند که باورهای قبلیشان را تأیید میکند. رسانههای جنگی نیز از مفاهیمی مانند احساسات شدید (مانند خوف و نفرت) یا چارچوبسازی هویت جمعی (مانند رویارویی ما و آنها) استفاده میکنند تا منطق را تحتالشعاع قرار دهند. امریکا با تکرار پیام ما خواهان توقف جنگ هستیم سعی میکند در لایهای پنهان اعتماد مخاطبان را جلب کند؛ در حالی که پیامهای امنیتی و نظامیشان (مانند ارسال ناو، پرتاب موشک) قطب دیگری را نشان میدهد. این کار شبیه وارونه جلوه دادن حقایق سیاسی است، یعنی دامن زدن به شک در قضاوت مخاطب درباره واقعیت. همچنین مفهوم ابهاماستراتژیک به کار برده میشود. امریکا عمداً پیامهای متضادی ارسال میکند تا طرف مقابل را دچار سردرگمی کرده و خود را در موقعیتی انعطافپذیر نشان دهد. مثلاً اعلام همزمان آمادگی برای مذاکره و انجام رزمایشهای نظامی، حریف را مجبور میکند منابع خود را تقسیم کند. پیادهسازی فریب از طریق رسانه، امری روانی- اجتماعی است که روی ضعفهای ذهنی و اجتماعی مخاطب (مانند ترس از جنگ) سرمایهگذاری میکند.
فرافکنی معکوس
