مصادفشدن دوران زندان با ماه مبارک رمضان از جمله رویدادهایی بود که رهبر شهید انقلاب اسلامی در چند نوبت از بازداشتهای خود آن را تجربه کرد.
جوان آنلاین: حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی در پنجمین نوبت از زندانی شدن و در سال ۱۳۵۰، علاوه بر آنکه شکنجههای سخت ساواک را تجربه کرد، شاهد تعذیب شاگردان روحانی و دانشجوی خویش نیز بود. این امر، بس موجب تلخکامی وی شد، چیزی که از سطرسطر یادمانهای وی هویداست. آن بزرگ در این بخش از خاطرات خویش به دیگر ایذاءهای ساواک از قبیل: تراشیدن محاسن روحانیون، حسادتهای درون زندان، چالشهای دسترسی به قرآن در ماه مبارک رمضان و سایر سختیهای آن دوره نیز سخن به میان آورده است.
چندوچون دسترسی به قرآن در زندان
مصادفشدن دوران زندان با ماه مبارک رمضان از جمله رویدادهایی بود که رهبر شهید انقلاب اسلامی در چند نوبت از بازداشتهای خود آن را تجربه کرد. او از این موسم، برای توسعه و ارتقای معنویت در وجود خویش بهره میبرد و بیشتر به تلاوت قرآن و تدبر در آن میپرداخت. وی در باب چالش دستیابی به قرآن در پنجمین دستگیری خود در سال ۱۳۵۴، به نکات پی آمده اشارت برده است:
«دستگیری من، در اوایل ماه شعبان بود. روزها گذشت و ماه مبارک رمضان نزدیک شد. من شنیدم رئیس بازجوها در راهرو رفت و آمد میکند. وقتی صدای گامهایش به سلولم نزدیک شد، صدایش زدم. در را باز کرد و حالم را پرسید. او مرا شیخ خطاب میکرد – حتی از روی بدجنسی، «شین» شیخ را هم کسره میداد – حال آنکه امثال مرا سید خطاب میکنند. به او گفتم ماه رمضان نزدیک است و من نمیتوانم اعمال این ماه مبارک اعم از نماز و روزه و دعا را در این سلول انجام دهم. پس مرا در این ماه آزاد کنید! گفت عجب! ماه رمضان در پیش است؟! اینجا مناسبترین جا برای روزه داری است، هذا مسجد (اشاره کرد به سلول) و هذا حمام (اشاره کرد به حمامهای زندان)، همینجا بمان نماز بخوان و روزه بگیر! من میدانستم که او مرا آزاد نمیکند، اما من خواسته بزرگی را از او طلب کردم تا خواسته کوچک را بپذیرد. فوراً به او گفتم بسیار خب، اجازه بده من یک قرآن داشته باشم. گفت اشکالی ندارد. اجازه داد تا از منزل یک قرآن برایم آوردند. خواندن قرآن در تاریکی شدید غیرممکن بود. به نگهبان گفتم میخواهم قرآن بخوانم، در را برایم کمی باز کنید. رفت اجازه گرفت. اجازه دادند در به اندازه ۱۰ سانتیمتر باز گذاشته شود و همین برای خواندن کافی بود؛ بنابراین در این ماه، خیلی قرآن خواندم و خیلی هم حفظ کردم؛ البته توأمشدن شکنجه با تلاوت و روزه، چشم مرا ضعیفتر کرد….»
