فرسودگی کهن‌الگوها در «حاشیه»، سفر قهرمانی بدون گذار

بر پایه نظریه‌های روایت‌شناسی، روانکاوی و نشانه‌شناسی، فیلم «حاشیه» ساخته سعید اسلامی، نمونه‌ای آموزنده از شکاف میان ایده‌ای جامعه شناختی و توان اجرایی در تبدیل آن به اثر سینمایی یکپارچه است. 
18 بهمن 1404

فرسودگی کهن‌الگوها در «حاشیه»، سفر قهرمانی بدون گذار

بر پایه نظریه‌های روایت‌شناسی، روانکاوی و نشانه‌شناسی، فیلم «حاشیه» ساخته سعید اسلامی، نمونه‌ای آموزنده از شکاف میان ایده‌ای جامعه شناختی و توان اجرایی در تبدیل آن به اثر سینمایی یکپارچه است. 

فیلم سینمایی «حاشیه» که داستان ربوده شدن دختر یک روحانی تازه حاشیه‌نشین را روایت می‌کند، با وجود دستمایه‌ای غنی برای واکاوی نظم نمادین به تعبیر لاکان در تقابل با هرج و مرج حاشیه، در دام روایتی خطی و سطحی گرفتار می‌آید و عناصر نمادین قدرتمند خود را به عناصری تصنعی تقلیل می‌دهد. 

از منظر روایت‌شناسی ساختارگرا بر پایه آرای پراپ و تودوروف، فیلم در چارچوب یک نقص اولیه (ربودن کودک) و تلاش برای تعدیل آن عمل می‌کند. با این حال، ساختار خطی و فاقد پیچیدگی، فاقد گره‌افکنی و شناسایی

واقعی است. شخصیت اصلی، محسن با بازی هادی کاظمی، با وجود قرار گرفتن در موقعیت یک قهرمان در الگوی سفر قهرمان کمبل، هرگز مراحل واقعی «عبور از آستانه»، «راه نجات» و «دگرگونی» را طی نمی‌کند. او در پایان همان فرد منفعلی است که در ابتدا بود. این ناتوانی در خلق قهرمانی کنشگر حتی در قالب یک روحانی فیلم را از ایجاد نقطه اوجی تاثیرگذار و پرسش برانگیز باز می‌دارد. تعلیق، جای خود را به انتظاری مبتنی بر اضطرابی کلی داده است. این همان ضعفی است که سبب پیش بینی‌پذیری پایان و نبود نقطه اوج می‌شود. 

منبع  : خبرگزاری میزان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *