علامه جعفری بعدها و در گفتگو با یکی از فضلا با صراحت بیشتری از دامهای موجود در طریق نشو و نمای علمی خویش سخن گفت. وی به صراحت اذعان دارد که مال، مقام و شهرت علمی در زمره موانعی است که در مسیر وی خودنمایی کرده تا او را از نیل به لذت تعلیم و تعلم بازدارد.
جوان آنلاین: در روزهایی که بر ما گذشت از سالروز ارتحال زندهیاد علامه محمدتقی جعفری عبور کردیم. به همین مناسبت و در مقال پی آمده، سیر تکامل علمی آن بزرگ را از نگاه وی و دیگران بازخواندهایم. امید آنکه عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
احساس میکردم اگر گفتههای معلم را یاد نگیرم دنیا به هم خواهد خورد
در این مقال سخن را از روایت زندهیاد علامه محمدتقی جعفری درباره دوره دانشآموزی خویش آغاز میکنیم. او اذعان دارد که از بدو تحصیل نوعی عطش علمی را در خود احساس کرده است. امری که تا پایان حیات نیز از آن برخوردار بود و در گفتگوهای اندیشگی با صاحبنظران، آشکارا نمایانش میساخت. وی در باب این احساس در دوره کودکی و نوجوانیاش چنین میگوید:

«در آغاز تحصیل علم برای ما جنبهای حیاتی داشت. متأسفانه الان این حالات را بسیار کم در افراد میبینم. وقتی معلم به ما مطلبی میگفت، احساس میکردیم که اگر آن را یاد نگیریم، دنیا به هم خواهد خورد! ما با این روحیه درس میخواندیم. من الان اشعاری را که از منوچهری دامغانی در کلاس پنجم ابتدایی میخواندیم در حافظه دارم. معلمها به من خیلی محبت داشتند، چون نمراتم بالا بود، به ویژه در درس ریاضیات. از کلاس اول یکباره به کلاس چهارم رفتم و در این کلاس شاگرد دوم شدم و در کلاس پنجم هم شاگرد اول! مدیر مدرسهمان یعنی آقای جواد اقتصادخواه، شخص فاضل، متدین و دلسوزی بود. مرتب به کلاسها میرفت و سرکشی میکرد. یک روز سر کلاس خط ما آمد. من خطم بد بود. به من گفت جعفری این چه خطی است که نوشتهای؟ من گفتم خیلی خوب است! گفت حالا که خودت تصدیق میکنی، بیا بیرون! یک چوبی به دست من زد که چند ماه دستم ناراحت بود! سالیان دراز گذشت و یک روز در دانشگاه مشهد سخنرانی داشتم. همین که پشتمیز سخنرانی قرار گرفتم از دور فردی را دیدم که آشنا به نظر میرسید. دقت کردم، دیدم آقای جواد اقتصادخواه است! وقتی قیافه ایشان را دیدم به جهت احساس احترام، نتوانستم بیش از دو دقیقه سخنرانی کنم! بعد از سخنرانی نزد من آمد و گفت آیا مرا میشناسید؟ گفتم بله، شما آقای اقتصادخواه هستید که چوب به من زدید! بنده خدا سرش را پایین انداخت تا عذرخواهی کند. گفتمای کاش از این چوبها بیشتر میزدید! گفت برای چه؟ گفتم برای بهبود خط. گفت آیا حالا خطت خوب شده است؟ گفتم قابل خواندن است!… پس از مدتی که به تبریز رفتم، دیدم اعلامیه فوت ایشان را به در و دیوار زدهاند. با مرگ ایشان مردم تبریز بسیار متأثر شدند و افراد مختلف شهر میگریستند! گویی در جامعه به طور نامحسوسی هوشیاری عجیبی وجود دارد. من نام آن را وجدان اجتماعی مردم میگذارم. بعد از خروج از مجلس ختم او اعلامیهای را به ما دادند که در آن نوشته بود: این جانب جواد اقتصادخواه، ۳۰ یا ۳۵ سال مشغول تربیت فرزندان شما بودم. البته به خاطر ندارم که به عمد به کسی ظلم کرده باشم، ولی، چون در این دنیا نیستم از همه شما حلالیت میطلبم و اگر اشتباه کردهام، مرا ببخشید. زیر آن هم نوشته بود مسافر دار بقاء، جواد اقتصادخواه!…».
از دام مال، مقام و شهرت علمی رستم
علامه جعفری بعدها و در گفتگو با یکی از فضلا با صراحت بیشتری از دامهای موجود در طریق نشو و نمای علمی خویش سخن گفت. وی به صراحت اذعان دارد که مال، مقام و شهرت علمی در زمره موانعی است که در مسیر وی خودنمایی کرده تا او را از نیل به لذت تعلیم و تعلم بازدارد. آن بزرگ تأکید میکند که این لذت هنگامی به طور کامل درک میشود که عالم تمامی تلاش خود را به رضای حضرت حق معطوف دارد. حجتالاسلام والمسلمین محسن غرویان در اینباره آورده است:
