کاهش کیفیت آموزش در مدارس دولتی و پررنگتر شدن حضور دانشآموزان در مدارس غیرانتفاعی به مرور باعث از بین رفتن عدالت آموزشی در کشور میشود. اتفاقی که آسیبهای جبران ناپذیری خواهد داشت.
جوان آنلاین: موز سمبل پولداری و لاکچریبازی در دهه ۶۰ و ۷۰ بود. برای همین آوردنش را در مدارس ممنوع کردند. دلیلش هم آن بود که مبادا بچههای کمتر برخوردار دلشان هوس کند و از خوردنش محروم باشند. یک قانون به ظاهر ساده که پشت آن یک همدلی دوستداشتنی و قابل احترام خوابیده بود که میگفت چه فقیر و چه غنی باید یاد بگیرند کنار هم درس بخوانند، معاشرت کنند و حواسشان را به مراعات کردن حال دیگران بدهند چیزی که تعریف ساده و سرراستش میشود جامعهپذیری! تا دو دهه پیش اکثر بچهها بدون دردسر در مدارس دولتی درس میخواندند. از مذهبی و غیر مذهبی تا پولدار و بیپول همه میدانستند که در شرایط برابری از حق تحصیل برخوردارند اما روز به روز تبلیغات گسترده، به روز نشدن معلمهای مدارس دولتی، رقابتیتر و تجاریتر شدن کنکور و از همه مهمتر عقب ماندن سیستم آموزشی دولتی از نظارت و کنترل شرایط بچههای نسل جدید باعث شد تا رفته رفته همگی فرزندانشان را به سمت مدارس غیرانتفاعی سوق دهند. بچه مذهبیها مدارس جدا زدند. بچه پولدارها سر از مدارس لاکچری استخردار سردرآورند و سمپادیها کسب و کارشان جدیتر شد. نتیجه؟! بیرونق شدن مدرسههای دولتی، عدم جامعهپذیری نسل جدید و از بین رفتن مفهوم مهمی به نام «عدالت آموزشی»! اتفاق ناخوشایندی که برای دیدن نمود بیرونی آن کافی است نگاهی به نمرات و قبولی دانش آموزان در بخشهای مختلف بیندازید. پدیدهای که کارشناسان مختلف معتقدند با عدم رسیدگی و بیتوجهی به آن در طولانی مدت میتواند آسیبهای جبران ناپذیری به بار بیاورد. حالا با اعلام نتایج کنکور سراسری، این امر بیش از پیش خودش را نشان میدهد. آمار قبولیها، تفاوت فاحش میان مدارس دولتی و غیردولتی را فریاد میزند و مثل آینهای تمامقد، تصویری از غیبت عدالت آموزشی در کشور را به نمایش میگذارد. همین شد که ما سراغ این موضوع رفتیم؛ چون عدالت آموزشی دیگر یک بحث نظری و شعاری نیست، بلکه واقعیتی عینی است که نتایج کنکور آن را عریان و بیپرده مقابل چشم همه میگذارد.
کلاسهای خالی و خاک خورده مدارس دولتی
اگر نگاهی به بودجه وزارتخانهها در کشور بیندازید خواهید فهمید که آموزش و پرورش جزو سه وزارتخانه اول کشور با بیشترین میزان بودجه دریافتی است. اما سوال اینجاست که با این وجود چرا طی این سالها مدارس دولتی کشور با مشکلات عدیده مثل نبود معلم و نیرو همراه بوده؛ تا جایی که سال ۱۴۰۲ اعلام شد که در آموزش و پرورش با ۱۷۹ هزار کمبود معلم و ۶۰ هزار نیروی خدماتی رو به روییم. کمبود سرایداری که با پایین آمدن سطح بهداشت و نظافت همراه بود و نارضایتی خانوادهها را در پی داشت؛ اتفاقی که در نهایت باعث فشار بر مردم عادی و گرفتن شهریه به بهانههای مختلف میشود و معلمان به خاطر کمبود نیرو مجبورند همزمان چند درس مختلف را باهم تدریس کنند. اتفاقاتی که برای طیف بسیاری این فرضیه را در ذهن ایجاد میکند که انگار عدهای در بدنه مدیریت آموزش کشور به دنبال به حاشیه بردن مدارس دولتی و رونق مدارس غیرانتفاعی در کشورند!؟ فارغ از اینکه این سیاست غلط چیزی جز دامن زدن به شکاف طبقاتی و فشار برخانوادههای مستضعف به همراه ندارد.
معدل زیر ۱۰ دانشآموزان نتیجه بیتوجهی به حقوق معلمان؟
