
مهتاب به خاطر این که نقشی در انتخاب همسرش نداشته ، از پای سفره عقد می گریزد. او رودررو با «له یاره» دختر عموی پدرش اسفندیار از عشق نافرجان له یاره و قدیر که باعث جدایی آنها اسفندیار بوده ، آگاه می شود. له یاره در پی 30 سال تنهایی و دوری از خانه ، هنگامی که به زادگاهش برمی گردد ، اسفندیار و قدیر را می بیند و از هم پاشیدگی شروع زندگی مشترک دختر اسفندیار را که بی شباهت به سرنوشت خودش نیست .
