
توافقنامهای امضا شده است؛ سندی که قرار است معنای پایان تخاصم و آغاز مذاکره باشد. فینفسه، پایان جنگ و انتقال مطالبات به میدان دیپلماسی، اتفاقی بسیار حائز اهمیت است. اما از آن مهمتر، بندهای این توافقنامه است. چه مذاکرات پسینی با توفیق همراه شود و چه نشود، این بندها که به امضای دو رئیسجمهور رسیده، نشان از پیشتازی نیروهای ایرانی هم در میدان و هم در دیپلماسی دارد.
از سوی دیگر، عصبانیت مفرط رژیم صهیونیستی و تلاشهایش برای مخدوش کردن این توافق—که حتی به واکنش دموکراتها و کشورهای اروپایی منجر شده—بسیار جالب توجه است. خلاصه اینکه علیرغم وجود فردی غیرقابلاعتماد در راس ساختار سیاسی آمریکا و ماهیت منفعتجویانه سایر قدرتها، جنگ ایران با دو استعمارگر جهانی تا بدینجا به نقطه خوبی رسیده است.
با این حال، جدای از مخالفتهای داخلی یا نگرانیهای مطرحشده در پیامهای مسئولین، شاید میبایست حس بهتری میداشتیم. شاید اگر چند سال پیش در نقطهای که امروز ایستادهایم بودیم، این موقعیت حس خوشایندتری برایمان به ارمغان میآورد.
میدانم که روزگار جدیدی را آغاز کردهایم؛ روزگاری که با صلابت بیشتری کلید خورده و بسیاری از باورهای بخشی یا همه جمعیت را دستخوش تغییر کرده است. روزگاری که قرار است احترام به تفاوتها در آن بیشتر شود. اما آیا به واقع میتوان چنین امید اجتماعی پایداری داشت؟
تفاهمنامه (ولو موقت) امضا شد و چندبار خواستم دربارهاش بنویسم، اما فکر کردم چه باید نوشت؟ آیا میتوان جز آرزوی روزهای بهتر برای ایران، چیز دیگری خواست؟ میدانم بسیاری برای رسیدن به این نقطه، در میدان نظامی، در عرصه دیپلماسی و حتی در کف خیابان تلاش کردهاند. اما کاش بسیاری دیگر نیز امروز در کنار ما و دوش به دوش ما بودند تا با هم نظارهگر امروز میبودیم.
منبع: کانال نویسنده
سمیه توحیدلو: عضو هیات علمی دانشگاه
۲۱۶۲۱۶
