
داستان فیلم درباره مهندسی جوان که به منظور ادای دین به خطه ی مادری اش، و تحقق پروژه ی آبادانی باارزشی به جنوب آمده است.هاجر، زنی شوی مرده و اسیر رسومات شبه بدوی منطقه ای است که در آنجا زندگی می کند و حاضر به پیوندی اجباری نیست و به دنبال عزت و استقلال در زندگی اش است. نعیم، نوجوانی که ضمن بردوش کشیدن بار توأمان غربت و تهیه ی مخارج پنج عضو خانواده، به نوعی دیگر اسیر اعتقادات و باورهای بومی است.مهندس جوان که به نوعی گذشته خود را در وجود این دو متبلورمی بیند، برای رهایی آنها از چنبره تعصبات جاهلانه محیط، به آب و آتش میزند.
