غرق شدن در مطالعه مرا از گذشت زمان غافل می‌کرد!

علامه امینی برای تحقیق یا تبلیغ به سفر‌های فراوان رفت. کشورها، شهر‌ها و فرهنگ‌های متنوع آن‌ها را از نزدیک دید و با مردمانش ارتباط برقرار کرد. هدف اصلی او در این همه، اما آشنا‌سازی خلایق با مکتب علوی (ع) و بازگرداندن آنان به دامان پرمهر ولایت بود. خلوصی که شیرینی آن همچنان در کام مستمعان سخنانش باقی مانده است

علامه امینی برای تحقیق یا تبلیغ به سفر‌های فراوان رفت. کشورها، شهر‌ها و فرهنگ‌های متنوع آن‌ها را از نزدیک دید و با مردمانش ارتباط برقرار کرد. هدف اصلی او در این همه، اما آشنا‌سازی خلایق با مکتب علوی (ع) و بازگرداندن آنان به دامان پرمهر ولایت بود. خلوصی که شیرینی آن همچنان در کام مستمعان سخنانش باقی مانده است

جوان آنلاین: روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، تداعی‌گر سالروز ارتحال محقق نامدار جهان تشیع زنده‌یاد آیت‌الله علامه شیخ عبدالحسین امینی است. او با تألیف اثر گرانسنگ «الغدیر»، پژوهش درباره کلام شیعی و احقاق حق امیرمؤمنان (ع) را گام‌ها به پیش برد و آن را در شرایطی جدید قرار داد. مقال پی آمده درصدد است تا با استناد به روایت‌ها و تحلیل‌های صاحبنظران، بخش‌هایی از سیره آن بزرگ را بازنمایی کند. امید آنکه عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 محققی برای یافتن هرآنچه کمتر دیده می‌شود!
خصال پژوهشی زنده‌یاد علامه شیخ عبدالحسین امینی نجفی، مهم‌ترین مدخل به شناخت شخصیت کم مانند اوست. چه آنکه آن بزرگ، به یافتن منابع متکثر و کمتر خوانده شده کتاب الغدیر شهرت دارد. وی در مسیر تحقق این بررسی، مسافرت‌های فراوان نمود و دشواری‌های بسیار به جان خرید. به ویژه که در آن دوره مآخذ چاپی و در دسترس امروز، تقریباً نایاب، خطی و تنها در دسترس عده‌ای معدود بود. زنده‌یاد حجت‌الاسلام والمسلمین علی ابوالحسنی (منذر) در این موضوع می‌نویسد:
«حضور ذهن بسیار، اُنس شدید به مطالعه، علاقه وافر به پژوهش و تحقیق، همراه با منش والا را از خصوصیات علامه شمرده‌اند. وی پس از نیل به اجتهاد، به طور مستمر و شبانه‌روزی درباره مسائل گوناگون علمی در رشته‌های فقه و کلام و تفسیر و تاریخ، دست به پژوهش و تحقیق زد که خوشبختانه حاصل آن به صورت آثار گرانسنگی، چون شهداء‌الفضیله و الغدیر در اختیار ماست. امینی تحقیقات و مطالعاتش در نجف را از کتابخانه حسینیه شوشتری‌ها آغاز کرد که در آن زمان تنها کتابخانه عمومی نجف شمرده می‌شد و هزاران کتاب چاپی و خطی داشت. روز‌ها به طور مستمر به کتابخانه مزبور می‌رفت و از آنجا که ساعات رسمی کار کتابخانه عطش سیری ناپذیر وی برای پژوهش و تحقیق را فرو نمی‌نشاند، کتابدار کتابخانه را راضی کرد که هنگام رفتن در به روی او ببندد و او را با کتاب‌ها تنها گذارد. کتابدار در لحظه تعطیل کتابخانه در را به روی امینی قفل می‌کرد و او در میان کتاب‌ها غوطه می‌خورد و غرق در مطالعه می‌شد. شادروان حاج سیدکاظم حکیم‌زاده کتابدار کتابخانه امینی در نجف اشرف نقل می‌کرد: ساعاتی که من در کتابخانه امیرالمؤ‌منین (ع) بیکار بودم و مراجعه کننده‌ای نداشتم، به خواندن کتاب می‌پرداختم. یک روز مشغول مطالعه جلد ششم الغدیر بودم که امینی از راه رسید و گفت: هان! چه می‌خوانی؟ گفتم: جلد ششم کتاب شما الغدیر است. گفت: بخوان که خدا می‌داند چقدر زحمت کشیده‌ام تا مطالب این کتاب‌ها را درآورده‌ام و افزود: آن وقت‌ها در نجف نه پنکه بود و نه وسایل سردکننده دیگر. در آن شرایط سخت، من هر روز برای مطالعه به حسینیه شوشتری‌ها می‌رفتم که تعدادی کتب ارزشمند کهن در آن یافت می‌شد. زمانی که کتابخانه تعطیل می‌شد، به کتابدار می‌گفتم: مطالعه من هنوز تمام نشده است، تو می‌خواهی بروی، برو، ولی اجازه بده من بمانم و مطالعه‌ام را ادامه بدهم. او درِ حسینیه را می‌بست و می‌رفت و مرا در کتابخانه تنها می‌گذاشت و من ساعت‌های دراز روی کتاب‌ها می‌افتادم و مطالعه می‌کردم و یادداشت برمی‌داشتم. غرق شدن در مطالعه، مرا به‌کلی از گذشت زمان غافل می‌ساخت و تنها زمانی به خود می‌آمدم که می‌دیدم قالی‌ای که روی آن نشسته‌ام (از ریزش مداوم عرق) کاملاً خیس شده و بدنم (همچون بیمار تب زده) از گرمای شدید فضای بسته کتابخانه، یک پارچه آتش می‌نماید!…» 

 به ۱۰۰ هزار کتاب مراجعه داشته‌ام!
علامه در میان محققان شیعی، اما در زمره پرکارترین‌ها به شمار می‌رفت. او زمان‌های زنده و مفید روزانه را در کتابخانه سپری می‌کرد و حتی در ساعات تعطیلی نیز با اصرار در آن محل می‌ماند! از این روی در میان اقران خود، در تتبع سرآمد شد و ده‌ها هزار جلد کتاب را از نظر گذراند. حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد طباطبایی یزدی، این سعی پرحاصل را به شرح ذیل توصیف کرده است:
«ما باید از سختی‌های کار علامه امینی بگوییم تا متوجه ارزشمندی کتاب الغدیر شویم. ببینید مرحوم آقای امینی خیلی پرتلاش بودند، یعنی می‌خواهم بگویم این‌طور نیست که زود دست به قلم می‌شدند. طبق آنچه از حیات علمی ایشان تعریف می‌کنند و به دست ما رسیده است، ایشان روزی ۱۶ تا ۱۸ ساعت مطالعه می‌کردند، آن هم در گرمای نجف آن زمان. الان نگاه نکنید که ما در مؤسسات خود، کولر گازی و امکانات تهویه هوا را داریم. هوای نجف واقعاً گرم‌تر از هوای قم است و هوای آن در تابستان اصلاً قابل تحمل نیست آن هم در آن گرمای نجف و با آن امکانات. آقا شیخ محمدرضا فرج الله، شخصیتی در نجف بوده‌اند که کتابی راجع به غدیر دارند که به نام الغدیر فی الاسلام است. طبیعتاً، چون راجع به غدیر کتاب نوشته، منابع کتاب‌های مربوط به غدیر هم در کتابخانه‌اش بوده است. علامه امینی از کتابخانه ایشان استفاده می‌کند. پدر من نقل می‌کردند خود علامه امینی به من گفتند که من تمام کتاب‌ها را خوانده‌ام و تا الان ۲۰ هزار جلد کتاب را مطالعه کرده‌ام. ۲۰ هزار جلد کتاب، واقعاً تعداد زیادی است. در جای دیگری هم خودشان در نشریه کتابخانه امیرالمؤمنین (ع) که در نجف تأسیس کردند، بیان نمودند: ۱۰ هزار کتاب در آنجا هست که من از بای بسم‌الله تا تاء تمّت آن‌ها را خوانده‌ام! یعنی نه این‌که بخشی از آن کتاب را بخوانم و بعد کنار بگذارم، کل کتاب را خوانده‌ام و به ۱۰۰ هزار کتاب مراجعه داشته‌ام. این عبارت ایشان است که در نشریه زمان خودشان چاپ شده و به نام صحیفة المکتبه است. این حجم از گستردگی مطالعه و بعد مراجعه به نسخه‌های خطی را هم داشتند. این کار هم سخت است. الان برای ما سخت است که کتاب‌های چاپی را بخوانیم. خسته می‌شویم و کنار می‌گذاریم و تنبلی می‌کنیم. ایشان نسخه‌های خطی‌ای را می‌خواندند که خط بعضی از آن‌ها هم خوانا نبوده است. می‌دانید که خط‌های قدیمی چطوری است و تفاوت دارد. می‌خواهم بگویم که گاهی ما کتابی می‌نویسیم و فقط اطرافیان خودمان می‌خوانند و خیلی توسعه پیدا نمی‌کند که فرضاً از مرز‌ها رد شود و به قول بعضی‌ها مصرف داخلی دارد، اما اگر شما کتابی بنویسید که مصر بخواند، سوریه بخواند، عراق بخواند، یمن بخواند، در کشور‌های عربی منتشر شود و آن‌ها قبول کنند، اهمیت کار را نشان می‌دهد. ببینید، نوع ادبیات مهم است. اگر شما از ابتدا بخواهید به جنگ کسی بروید، معمولاً مخالفان آن کتاب‌ها را نمی‌خوانند و همان ابتدا آن را کنار می‌گذارند، اما ببینید که علامه امینی چه شیوه‌ای به کار برده است که برای بعضی‌ها بسیار شیرین بوده است و آن را خوانده‌اند….» 

 سفر‌هایی برای یافتن و یاد دادن
همانگونه که اشارت رفت، علامه امینی برای تحقیق یا تبلیغ به سفر‌های فراوان رفت. کشورها، شهر‌ها و فرهنگ‌های متنوع آن‌ها را از نزدیک دید و با مردمانش ارتباط برقرار کرد. هدف اصلی او در این همه، اما آشنا‌سازی خلایق با فرهنگ علوی (ع) و بازگرداندن آنان به دامان پرمهر ولایت بود. خلوصی که شیرینی آن همچنان در کام مستمعان سخنانش باقی مانده است. زنده‌یاد ابوالحسنی منذر در این فقره نیز اذعان داشته است:
«از ویژگی‌های بارز امینی، سفر‌های پربارش به شهر‌ها و بلاد اسلامی است که با اهداف علمی فرهنگی- اصلاحی زیر انجام می‌گرفت: تحقیق و پژوهش در کتابخانه‌ها و یادداشت برداری و استنساخ از کتب شیعه و سنی (به ویژه مآخذ خطی کهن) برای الغدیر و سایر آثار خویش برخورد و ملاقات با استادان حوزه و دانشگاه، اصلاح و ارشاد مردم، تربیت اهل علم و تأ‌ثیر در آنان و گاه نیز اقامه جماعت، ایراد سخنرانی برای توده مردم و نیز دانشگاهیان، القای بحث و ایجاد زمینه‌های فکری در مسائل مربوط به فلسفه حکومت در اسلام و ابلاغ پیام غدیر. شهر‌هایی که علامه با خصوصیات یادشده به آن‌ها سفر کرده است، گذشته از شهر‌های عراق از قرار زیر است: حیدرآباد دکن، علیگره، بمبئی، لکهنو، کانپور، پتنه، رامپور، جلالی (در هند)، اصفهان، قم، مشهد، همدان، کرمانشاه، تبریز، بیروت، دمشق، مکه، مدینه، فوعه، کفریه، معره مصرین، نبل، حلب و… که گزارشی از این سفر‌ها انتشار یافته است. وی در این سفرها، همواره مورد تجلیل عالمان مذاهب قرار می‌گرفت. استادان دانشگاه‌ها به استقبال او می‌شتافتند. دانشمندان و مدیران کتابخانه‌ها از سنی و شیعه، از سر اخلاص وسایل تحقیق را در اختیار او می‌گذاشتند. عالمان اهل سنت با او تماس می‌گرفتند. شاعران در گرامیداشت او خطابه‌ها می‌سرودند. متصدیان کتابخانه‌ها، نشریات و فهرست کتابخانه‌های خویش را به او تقدیم می‌کردند. به عنوان یکی از مهم‌ترین و پربارترین سفر‌های امینی (از حیث تبلیغی)، باید از سفر مشهور وی به اصفهان یاد کرد که با منبر‌های پرشور او در شرح فضائل و مقامات امیرمؤ‌منان (ع) با استناد به مآخذ مهم اهل‌سنت و رد شبهات و تحریفات دشمنان آن حضرت در این زمینه همراه بود. آیت‌الله حاج سید حسن فقیه امامی نقل می‌کند: ایشان یک ماه در اصفهان ماندند و منبر رفتند. ۱۰ شب در مسجد سید، ۱۰ جلسه در مسجد نو و ۱۰ شب هم در مسجد جامع. آقایان علما به خاطر شدت علاقه‌شان به این مرد، همگی مساجدشان را تعطیل کردند و در مسجد جامع، نماز جماعتی به امامت علامه امینی تشکیل شد که تا الان به یاد ندارم نماز جماعتی به آن شکوه در اصفهان برگزار شده باشد. تصور کنید از محراب مسجد جامع تا بیرون مقبره علامه مجلسی (قدس سره) جمعیت بود و پس از نماز هم منبر می‌رفتند.» 

 در این خشک نمانید که دریایى هست… 
آنان که به محضر امینی بار می‌یافتند، پس از مدتی کاملاً خویش را به او وابسته می‌دیدند. بسا علاقه‌مندان مداوم آن عالم ژرف اندیش، او را در مسافرت‌ها و منابرش یافتند و از آن پس و در هر فرصت، درک محضرش را مغتنم شمردند. صاحب الغدیر از طریق همین سفر‌های پرتکرار، دامنه مخاطبان پیامش را توسعه بخشید و به یک جریان فرهنگی مبدل شد. زنده‌یاد آیت‌الله سیدمرتضی نجومی در عداد این عده قلمداد می‌شد:
«یک روز به من گفتند آقایى از نجف به کرمانشاه آمده است و در مسجد معتمد منبر مى‌‏رود و چنین و چنان است. به زیارتش رفتم و با او نماز ظهر و عصر را خوانده و در مقابل منبرش به استماع نشستم. چه جمالى و چه کمالى، چه حالى و چه شورى، چه چشمان نافذ و اشک‌ریزى که گویى چشمه فیض خداست. براى اولین بار مى‌‏دیدم که کسى از سر تا پا در التهاب و عشق ائمه طاهرین (ع) مى‌‏سوزد و چشم‏‌ها، چون کاسه خون، اشک خونین مى‌‏بارد! براى اولین‌بار دیدم که کسى در محضر عالم و عامى، بى‌هیچ پروایى در مظلومیت امیرالمؤمنین ناله مى‌‏کند و با صداى بلند و غراى خود، گریه سر مى‌‏دهد. چنان شیفته حالت او شدم که چند ماهى بعد از رفتنش، طاقتم طاق شد و گفتم هر چه بادا باد، به طور قاچاق هم شده است باید به نجف بروم، آنجا سرزمین امینى‌پرور است. هنگام رفتن، مادرم که، چون ابر بهاران بر من مى‌‏گریست و در فراق من چاره جویى مى‌‏کرد، فرمود برو، مى‌‏دانم گریه‌هاى امینى تو را برد، امینى از کرمانشاه رفت، ولى نوجوانى را مسلمان کرد و رفت! به دنبال او رفتم و صد رحمت بر صائب تبریزى فرستادم که گفته است:
 این ندا مى‏‌رسد از رفتنِ سیلاب به گوش‏
 که در این خشک نمانید که دریایى هست
امینى چه حالى داشت و چه شورى و اکنون از او چه بگوییم؟ دیگران چیز‌ها گفته‌‏اند، خاندان و تبارش را ارج نهاده‌‏اند، تاریخ حیاتش، زادگاه و ولادت، درس‏‌ها، اساتید، اجازات، تقاریظ، صفات و امتیازات ظاهرى و باطنى او، مقام علمى، طاقت و توان، زحمت و تفحص و اجتهاد او، تألیفات، سفرها، کارها، خدمات او و بالاخره رحلت او را به تفصیل نوشته‏‌اند و اى کاش مجالى بود تا بنده کمترین، دوباره طرحى نو دراندازد و آن بزرگمرد را دوباره با همان گفته‌ها تعظیمى شایسته و تکریمى درخور نماید. باشد که با طرزى دیگر، همان گفته‌ها بازگو شود و شورى و وجد و حالى نو پدید آید. افسوس که مجالى نیست و شاید توفیقى نیست والا معنى توفیق غیر از همت مردانه چیست؟ بارى اگر توفیق تألیف کتابى نیست، توفیق نوشتن مقالى هست. گزافه گویى و سخنِ بى‌مسئولیت و بى‌تعهد گفتن، شایسته وارستگان و مراقبان نیست….» 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *