
حرف، صرفا از پل کرج یا انستیتو پاستور و هزاران اهداف غیرنظامی دیگر نیست. تاریخ را با چکمه لگدمال میکنند، با موشک شکاف میدهند و با دروغ چنان میآرایند که جنایت، جامه تقدس میپوشد.
آنان که امروز بر خرابههای بشریت میرقصند، تصمیم گرفتهاند تمام پلهای پشت سر آدمی را یکیک ویران کنند. نه پلهای روی آب که پلهای میان دلها، میان مادران و کودکان، میان یک شهر و نفس کشیدنش. و کافی است که یکی از فراز قدرت، با آن لهجه همیشگی استکبار، بگوید: «این پل، ماهیت نظامی دارد.» ناگهان با همین دروغ، ویرانی توجیه می شود.
پل هنوز ناتمام است. پل، چشم انتظار افتتاحیهایست رسمی که هرگز نخواهد آمد. اما به محض اینکه نام «نظامی» بر پیشانیاش بنشیند، تمام رویاهای یک نسل با یک بمب، خاکستر میشود. گویی توطئه این است که فانوس را با دریابان، و جرقه را با باروت، همزمان نشانه بگیرند.
دروغ سیزده به در
آری سیزده به در بود و ما آن دروغ بزرگ سیزدهبهدر را با جان خریدیم. آنها که با وعده آزادی و پرچم سفید صلح به استقبال ما آمدند، حالا وحشیانهترین جنگها را به پا کردهاند. آنها آزادی را از ما گرفتند، آنگاه نوبت به آبادی رسید. نه فقط سقف خانههامان، که خاطره فرداهایمان را غارت کردند. پلی که قرار بود ما را به فردای آرام تر و بی ترافیک برساstrong>کدام دم مسیحا، کدام معبر نیل؟
ما آن دروغ سیزدهبهدر را با تمام وجود زیستیم. ما شما را در قلب آن دروغ بزرگ شناختیم. عیسایی که روزی مردگان را به زندگی فرا میخواند و موسایی که دریا را برای عبور آزادگان میشکافت. کجا رفتند آن قصههای ناب؟ بر فراز نیل تا فرات، شما عیسیکشی را نهادینه کردید، و آن هم روی همان پلی که موسی برای نجاتتان شکافته بود. درست بر فراز انستیتو پاستوری که روزگاری چاره شفا میجست، امروز عیسای شفا بخشتان بر دار شده است که نه شفا میدهد و نه شفا مییابد. عیسی دیگر شفا نخواهد داد. عیسی در دروغهای شما، نفس کم آورد.
دیروز، من همه آنها را دوباره بر صلیب دیدم. موسی را در معبر نیل، عیسی را در شفاخانه پاستور ناتوان و مستاصل یافتم. هر روز آنها در همین حوالی بارها به صلیب کشیده می شوند.
سرویس اجتماعی تابناک
