ایزاییک پسر فعال و بازیگوشی شده بود که به شنا بسیار علاقه داشت اما وقتی به سن 12 سالگی رسید به طرز عجیبی دوباره وزنش کم شد. پزشکان در ابتدا معتقد بودند که شنای بیش از حد باعث پایین آمدن وزن ایزاییک شده است اما پدرش نظر دییگری داشت.
او فکر می کرد که چون ایزاییک به او در کفاشی کمک می کند، کار در فضای بسته کفاشی او را لاغر کرده است، برای همین مغازه را تعطیل کرد تا ایزاییک بتواند در هوای باز مشغول به کار شود. این تغییر هم تاثیری در وزن ایزاییک نداشت و حتی غذاهای پرچرب و داروهای پزشکان هم وزن ایزاییک را بالا نبرد.
پدر و مادر این نوجوان لاغر، نزدیک به دو هزار دلار خرج پسرشان کردند تا بلکه به حالت طبیعی برگردد اما هیچ فایده ای نداشت. ایزاییک وقتی به سن 25 سالگی رسید آنقدر ضعیف بود که دیگر نمی توانست به سبزی فروشی برود و به پدرش کمک کند.
ورود به دنیای سیرک
یک روز ایزاییک جوان همراه برادرش به سیرک محل نزدیک خانه شان رفت. در آنجا او دست های لاغرش را به نگبهان نشان داد و مجانی وارد سیرک شدند، درهمان روز به صاحب سیرک خبر دادند که یک مرد لاغراندام عجیب و غریب به دیدن سیرک آمده است.
