منیژه اشرف راده در سال 1348 با شخصی به نام مهدی مهروانی بهبهانی ازدواج کرد . در پی کشف سازمان از سوی ساواک در سال 1350 احمد رضایی از خانه منیژه به عنوان پناهگاه بهره گرفت…
منیژه اشرف زاده کرمانی در 4 بهمن 1354 به جرم اقدام علیه امنیت کشور و عضویت در شاخه مارکسیستی سازمان مجاهدین خلق و دست داشتن در ترور مجید شریف واقفی بعنوان مراقب صحنه به حکم دادگاه نظامی تیرباران گردید.
ارتباط او با احمد رضایی(از سران اولیه مجاهدین خلق) از سالهای 47 _ 46 آغاز می شود . منیژه از نخستین آشنایی های خود با او چنین یاد کرده است : ” ….. من در سال 46 وارد مدرسه عالی بازرگانی شدم ….. در بین همکلاسان و دوستان فردی بود به نام عباس صابری که با وی آشنا شدم ….. و به وسیله او با یکی از دوستانش که گاهی به دانشکده می آمد آشنا شدم . این دوست عسگریزاده ، احمد رضایی بود . آنها گاهی اوقات راجع به رفتن به کوه صحبت می کردند و من اظهار تمایل می کردم که اگر ممکن است منهم با شما به کوه بیایم ….. اولین جمعه بعد از امتحاناتمان به من تلفن زدند و برای رفتن به کوه قرار گذاشتند ….. و ما به کلکچال رفتیم و در آنجا آنها صبحانه خوردند و دو مرتبه به پایین مراجعه کردیم . بعدها باز آنها به من تلفن می زدند ولی عسگریزاده بعد از دو دفعه ، گفت که دیگر او کار دارد و فعلاً نمی تواند به کوه بیاید . من با دوستش ( احمد رضایی ) به کوه می رفتیم و معمولاً به شیرپلا و یا کلکچال می رفتیم و معمولاً در بین راه به کسانی برمی خوردیم که با احمد رضایی دوست بودند و آنها هم پس از آنکه به ما برمی خوردند با ما حرکت می کردند ….. “
منیژه در سال 1348 با شخصی به نام مهدی مهروانی بهبهانی ازدواج کرد . در پی کشف سازمان از سوی ساواک در سال 1350 احمد رضایی از خانه منیژه به عنوان پناهگاه بهره گرفت و در ضمن در راه کشاندن منیژه و همسر او به سازمان کوششهایی کرد و بدین گونه زمینه از هم پاشیدن زندگی منیژه ، فراهم شد .
همسر او در بازجویی های خود در ساواک آورده است : ” ….. در سال 1350 شخصی به نام احمد رضایی که قبلاً همکار من در امر تدریس بود به من مراجعه نمود و بر مبنای دوستی قدیم از من خواست که اجازه دهم چند روزی در منزل من به سر برد ، زیرا بر اثر فعالیتهای سیاسی پلیس در تعقیب او است و نمی تواند به منزل خودشان برود ….. به خاطر دوستی که بین ما بود و او اجازه دادم که چند روزی در منزل ما به سر برد و نامبرده به خاطر سابقه آشنایی که با همسرم داشت و نفوذی که طی چند روز اقامت در منزل ما روی او برقرار نمود ، زمینه همکاری من و همسرم را با خود و دوستان خود آماده کرد ….. و به خاطر فشار و اصرار همسر سابقم منیژه اشرف زاده کرمانی به طور متناوب تا سال 1352 در منزل ما خودش و برادرش رضا رضایی و یکی از دوستان و همفکران او به نام بهرام آرام ….. اقامت داشتند …..”
مهدی مهروانی پیرامون زمینه فروپاشی زندگی خود چنین اعتراف کرده است : ” ….. در یک سال اول زندگی زناشویی زندگی آرام و طبیعی داشتیم ولی یکی دو روز که احمد رضایی ( که قبلاً در دانشکده به دیدار منیژه اشرف زاده می رفته و با او دوستی و آشنایی داشت ) به خانه ما آمد ، به تدریج رفتار او تغییر کرد و گرایش شدیدی نسبت به احمد رضایی و سپس بهرام آرام و رضا رضایی نشان می داد….. ”
نیز پیرامون این جریان افزوده است : ” ….. بعد از آمدن رضا رضایی به خانه ما ناسازگاری منیژه و اختلافات من و او به اوج خود رسیده بود و احساس می کردم دیگر نمی توانم به زندگی با او ادامه دهم ….. ” مهدی مهروانی که از ارتباط همسرش با کادر مرکزی سازمان زندگی خود را در خطر فرو پاشیدن می دید، بر آن شد که خود را از فعالیت های سیاسی سازمان دور سازد و از این راه همسر خویش را نیز از همکاری با سازمان با زدارد و برای رسیدن به این هدف پیش از هر کار بر آن شد که از رفت و آمد برخی از کارگزاران سازمان به خانه خود جلوگیری کند و این اندیشه را با رضا رضایی آشکارا در میان گذاشت . رضایی با آنکه به ظاهر با دیدگاه نامبرده مخالفت نکرد و حتی قول داد که هر چه زودتر بساط خود را از خانه او گردآورد و به جای دیگری کوچ کند ، ارتباط خود را به شکلی پنهانی با منیژه اشرف زاده کرمانی ادامه داد و از خانه او نیز به کلی دست نکشید .
منیژه در این باره نوشته است : ” ….. یکبار نیز بهرام آرام و رضا رضایی و آذر خانه ما را برای مدت کوتاهی ترک کردند و پس از بازگشت آنها قرار شد که خانه ای با نام مستعار اجاره کنیم تا آذر نیز بتواند به آنجا رفت و آمد کند و بعداً به علت اینکه شوهر سابقم مهدی مهروانی بهبهانی تمایلی برای بودن آنها در خانه ما نشان نمی داد قرار شد خانه ای اجاره کنیم که فقط من به آنجا رفت و آمد کنم و به شوهر سابقم محل آنرا نگوئیم …..” این سناریو و خیمه شب بازی ، کشمکش میان زن و شوهر را بیشتر کرد و منیژه را بر آن داشت که برای باز کردن گره کور زندگی خود با برخی از عناصر کادر مرکزی سازمان به رایزنی بنشیند و آنان را برای بر طرف کردن کشمکشها و نابسامانیهای زندگی خویش به اندیشه و بررسی فرا خواند . آن شیادان که دیر زمانی بود در کمین او نشسته بودند و برای متلاشی کردن زندگی او لحظه شماری می کردند ، از این فرصت در راه پیاده کردن نقشه شوم و ضد انسانی خود بهره برداری کردند و آخرین تیری که در ترکش داشتند به سوی او نشانه رفتند .
