این میزان از دخالت ناشیانه فیلمساز در بازنمایی واقعیت، آن هم در یک فیلم ظاهرا رئال اجتماعی به ضد خود تبدیل شده و مصداق نقض غرض است. خاصه در عرصه کارگردانی و اجرا نیز به وضوح شاهد همین رویکرد هستیم.
سوره سینما – محمد رضوانیپور : «عادت نمیکنیم» پکیجی کامل از همهی آن کلیشههائیست که در سینمای به اصطلاح واقعگرا و اجتماعی ایران مدتهاست بدان عادت کردهایم. داستان فیلم «قاعدتا» حول مفهوم «خیانت زناشویی» حرکت میکند و فیلمساز دائما با پنهانکاری و خودداری از شفافیت در ارائه اطلاعات درام، به شکلی مذبوحانه سعی در به تاخیر انداختن موعد کشف شخصیت خائن و کش دادن قصهاش دارد. به همین جهت غالب شخصیتهای فیلم هیچگاه گارد خود را نسبت به بیننده باز نکرده وجوه درونی خود را عیان نمیکنند و در این میان مخاطب صرفا شاهد پوستهای از رخدادهای تعبیهشده در سیر فیلمنامه است بدون اینکه بتواند در ذهن خود رابطهای معنادار میان انگیرش درونی پرسوناژها و ساختار حوادث درام برقرار کند. در چنین موقعیتی فیلمساز فرصت دارد تا شبیه یک عروسکگردان و به دلخواه خودش، انواع و اقسام اتفاقات و صدفهها را وارد قصه و هر طور که بخواهد مسیر حرکت شخصیتهای داستان را تعیین کند. تماشاگر در اواسط فیلم بعد از کلی بزن و بکوب تازه میفهمد نه ترگل(دختر سیما) از مشاهدهاش مبنی بر سوار شدن فرنوش به ماشین احمدرضا مطمئن بوده و نه مهتاب برای جنگ و دعوا راه انداختن جلوی خوابگاه ادله قانعکنندهای داشته است. الگوی پیشبرنده فیلم پُر واضح است: فیلمساز، داستان خود را با ادعای پوچ ترگل – یک شخصیت فنی! – استارت میزند. شخصیتها مشغول شلوغکاری و دعواهای بیهوده(به لحاظ دراماتیک) میشوند و در پنج دقیقه آخر میفهمیم کل ماجرا زیر سر یک نفر دیگر است و تمام! اصلا چه لزومی دارد پایانبندی فیلم با کشمکشهای واقع شده در طول داستان تناسب معنایی برقرار کند؟ اصلا مگر عیبی دارد اگر این قاعده کلاسیک و بوطیقایی سینما که طبق آن «حوادث درام باید یا ضروری باشند یا محتمل» را کمی اصلاح کرده «صلاحدید فیلمساز» را نیز به شروط مذکور اضافه کنیم؟ دعوا و مرافههای غیر عقلانی مهتاب با فرنوش آن هم با «بهانه»هایی مانند میگرن و شکاکیت فوق پیشرفته زنانه، توجیهات سطحی سیما و مهتاب در قالب عبارت «نمیدونستم که اینجوری میشه» بعد از ارتکاب اشتباهاتی دور از ذهن و غیر قابل هضم برای مخاطب، درونگرایی و انفعال محض احمدرضا در برابر همه چالشها و اتهاماتی که او و خانوادهاش را تهدید میکند، راهی کردن پدر فرنوش به شهرستان توسط منصور و از همه جالبتر هبوط دفعتی موبایل دوم فرنوش که به کلی مسیر داستان را از این رو به آن رو میکند از جمله مواردی هستند که به نظر میرسد اراده فیلمساز به مراتب بیش از ضروریات درام در طراحی آنها درون سناریو نقش داشته است. با این اوصاف فیلم ظرفیت این را داشت که تا ساعتهای بیشتری ادامه پیدا کند اگر ابراهیمیان با همین سبک در فیلمنامهنویسی، ناگهان در دقیقه ۹۰ فیلم، شگفتانهای دیگر رو میکرد و مثلا میدیدیم در حالیکه سیما(هدیه تهرانی) بعد از شنیدن خبر خیانت همسرش اقدام به خودکشی کرده، ناگهان نامهای از سوی مهتاب در حیاط خانه منصور انداخته میشود و اینجا میفهمیدیم کل ماجرای موبایل و خط دوم فرنوش و پیامکهای بیانگر خیانت منصور به سیما ساختگی بوده و مهتاب که اکنون خودش را گم و گور کرده خواسته با اینکار از سیما برای ندانمکاریاش در کسب اطمینان از صحت و سقمِ اینکه بالاخره فرنوش سوار ماشین احمدرضا شده یا نه انتقام بگیرد و قص علی هذا…!

