
بیتا محسنی، اقتصاد ۲۴- کوی دانشگاه، از آن ترکیب واژههایی است که صدا دارد، تصویر دارد و پس از بیش از دو دهه، گویی هنوز خون گرم از خاطرات آن جاریست. ۱۸ تیر ۱۳۷۸، هرچند برای برخی پرالتهاب، سهمگین و سخت گذشت، اما برای عدهای دیگر، شبیه به یک نقطه عطف بود. شبیه به یک آسانسور که آنها را به سرعت از پلههای قدرت بالا برد. یک پیشرفت بزرگ سیاسی. تعجب نکنید! این از اعجاز تاریخ است. میتوان از بسیج دانشجویی آغاز کرد. بعد مسیر را در یک رسانه مکتوب، سایت یا هر روزنه که بتوان از آن با ادبیات پرخاشگرانه و تخریبی به جریان مقابل تاخت، ادامه داد.
اینجا و با دوپینگ همان نقطه عطف، میتوان یک گام فراتر رفت و حتی سر از مجلس شورای اسلامی درآورد و به فاز اعتبارسازی رسید و پس از حدود یک دهه، سودای لایههای اصلی قوه مقننه یا مجریه را در سر پروراند. این مسیر تانکی است که شهر را درو کرده و حال سهم میخواهد، از بهارستان و بهشت بیشتر. آقای شهردار، سودای ریاست جمهوری دارد. هرچند قبای این سمت کمی بر تنش گشاد باشد، اما گویا حس تکلیف، دست بر نمیدارد. این، داستان علیرضا زاکانی است.
