عشق پنهانی، قتل با طعم سم موش!

راز مرگ مشکوک مردی ۴۰ ساله که یک سال پیش با علائم مسمومیت جان باخت، با اعتراف شوکه‌کننده همسرش فاش شد؛ زنی که در سکوتی سرد و طولانی، حقیقت را پنهان کرده‌بود، سرانجام لب به اعتراف گشود و پرده از جنایتی برداشت که برای وصال با معشوقه‌اش طراحی شده‌بود، مردی که دوستی نزدیک با شوهر مقتول داشت. 

راز مرگ مشکوک مردی ۴۰ ساله که یک سال پیش با علائم مسمومیت جان باخت، با اعتراف شوکه‌کننده همسرش فاش شد؛ زنی که در سکوتی سرد و طولانی، حقیقت را پنهان کرده‌بود، سرانجام لب به اعتراف گشود و پرده از جنایتی برداشت که برای وصال با معشوقه‌اش طراحی شده‌بود، مردی که دوستی نزدیک با شوهر مقتول داشت. 

جوان آنلاین: صبح روز ۲۸ مردادماه سال ۱۴۰۳ مأموران پلیس تهران گزارش مرگ مشکوکی را در یکی از بیمارستان‌ها به قاضی موسی رضا‌زاده، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران اعلام کردند. با اعلام این خبر، تیم جنایی به بیمارستان رفتند. در گزارش اولیه تیم پزشکی علت مرگ ایست قلبی بر اثر مسمومیت دارویی عنوان شد، اما شکایت خانواده متوفی، مسیر پرونده را تغییر داد. 

ارتباط پنهانی 

با دستور بازپرس، جسد برای بررسی‌های بیشتر به پزشکی قانونی منتقل شد. نتیجه آزمایش‌ها نشان داد که متوفی، مردی به‌نام آصف، بر اثر خوردن ماده‌ای شبیه به قرص برنج جان خود را از دست داده و شواهدی از خودکشی در دست نبود. همین موضوع، فرضیه جنایت را تقویت کرد. در ادامه تحقیقات، مأموران به ارتباط پنهانی همسر آصف با مردی به نام کامران، که از دوستان صمیمی شوهرش بود، مشکوک شدند. خانواده آصف نیز در شکایتی رسمی اعلام کردند که احتمال می‌دهند عروس‌شان در مرگ پسرشان دست داشته‌باشد. 

با دستور بازپرس جنایی، رفتار‌های زن جوان تحت‌نظر قرار گرفت و بررسی پیامک‌های او، پرده از رابطه‌ای پنهانی با کامران برداشت؛ رابطه‌ای که از مدتی قبل از مرگ آصف آغاز شده‌بود. هر دو متهم بازداشت شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند، اما در ابتدا جرم خود را انکار کردند. زن جوان تلاش کرد خانواده شوهرش را مقصر جلوه دهد و ادعا کرد مرگ همسرش در ارتباط با ماجرای گنج‌یابی و بدهی‌های مالی به خانواده‌اش بوده‌است. وی در ادعایی گفت: شوهرم و خانواده‌اش از جویندگان گنج بودند. آنها احتمال می‌دادند در قطعه زمینی گنج گرانبهایی مدفون شده و می‌خواستند به آن گنج برسند. آنها تصمیم گرفتند دستگاه گنج‌یابی به صورت اشتراکی بخرند و گنج را پیدا کنند. سهم شوهرم ۵۰‌میلیون تومان بود و، چون پولی نداشت، یکی از اعضای خانواده‌اش سهم او را پرداخت کرد و قرار شد پس از پیدا کردن گنج، او سهمش را بدهد. گنجی پیدا نشد و شوهرم هم پولی به خانواده‌اش نداد. آنها به شوهرم فشار می‌آوردند و در نهایت هم شوهرم خودکشی کرد.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *