عشق امام در دل و شوق شهادت در چشم‌هایش بود

سیدهادی در عملیات والفجر ۸ در فاو فقط در شب دو ساعت می‌خوابید و نگهبانی می‌داد. منطقه باتلاقی بود و در زمستان سرد روی پتوی خیس با یک فانوس روشن در سنگر کوچک می‌نشست و نماز شب می‌خواند. فرمانده بود، اما آخرین نفری بود که غذا می‌خورد

سیدهادی در عملیات والفجر ۸ در فاو فقط در شب دو ساعت می‌خوابید و نگهبانی می‌داد. منطقه باتلاقی بود و در زمستان سرد روی پتوی خیس با یک فانوس روشن در سنگر کوچک می‌نشست و نماز شب می‌خواند. فرمانده بود، اما آخرین نفری بود که غذا می‌خورد

جوان آنلاین: از روحیات عرفانی شهید میرهادی خوشنویس روایت‌های بسیاری شده است. او متولد سال ۱۳۴۰ در بابلسر بود. از سادات این منطقه که نسب‌شان به امام سجاد (ع) می‌رسد. سیدهادی در دامن پدر و مادری مؤمن رشد کرد. دیپلم ریاضی را با معدل بالای ۱۸ اخذ کرد و به او پیشنهاد شد برای ادامه تحصیل به هندوستان برود، اما مخالفت کرد. شهید خوشنویس هم در میدان رزم و هم در میدان درس و تحصیل، فردی نمونه بود. سال ۶۲ در رشته حقوق بدون کنکور پذیرفته شد، اما ثبت‌نام نکرد. سال بعد مهندسی برق دانشکده فنی بابل و همچنین رشته دبیری فیزیک دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد و سرانجام دانشگاه مشهد را انتخاب کرد تا بتواند هم درس بخواند و هم به جبهه برود. سیدهادی پس از سال‌ها حضور در جبهه‌های نبرد، عاقبت در دوم اردیبهشت سال ۱۳۶۶ در عملیات کربلای ۱۰ در منطقه عملیاتی بانه به شهادت رسید. پیکرپاکش در گلزار شهدای شهرستان بابلسر در جوار امامزاده ابراهیم به خاک سپرده شد. گفت‌و‌گوی ما با «کمال فرجی» همرزم عارف شهید «میرهادی خوشنویس» را پیش‌رو دارید.

شهید خوشنویس را از کجا می‌شناسید؟
با شهید سیدهادی خوشنویس در تظاهرات و مبارزه با رژیم طاغوت آشنا شدم. برادرم شهید جلال فرجی هم انقلابی بود. جلال اولین شهید انقلاب اسلامی شهرستان بابلسر است. بعد از انقلاب با سیدهادی و بچه‌های حزب‌اللهی تیم فوتبال شهدا را در محله شهدا (قاضی محله سابق) تشکیل دادیم. در طول پنج سال ۱۲ بازیکن تیم فوتبال شهید و چند مجروح و دو آزاده تقدیم شد. به همین دلیل تیم فوتبال ما به تیم شهدا معروف شد. در کنار فوتبال در مبارزه با ضدانقلاب و دفاع‌مقدس فعال بودیم. سیدهادی چند بار در عملیاتی که با هم حضور داشتیم، مجروح شد. 

گویا شهید خوشنویس از سطح علمی بالایی برخوردار بود؟
سیدهادی دانشجوی ممتاز رشته فیزیک دانشگاه مشهد بود. اگر دکترای فیزیک می‌گرفت شاید کسی مثل دکتر چمران می‌شد. واقعاً باسواد و ولایی بود. با بصیرتی که داشت عاشق امام‌خمینی (ره) و مدافع انقلاب اسلامی بود. جاذبه و دافعه‌اش در شهر بابلسر زبانزد بود. دیدگاه الهی و قرآنی داشت. ذوب در امام و ولایت بود. نمازجمعه و جماعتش ترک نمی‌شد. خیلی خوش اخلاق، با ادب و سر به زیر بود. دست پاکی داشت. «اشداء علی الکفار و رحماءبینهم» در درگیری با منافقین یه ذره سستی نداشت. روحیه جهادی داشت و خیلی صبور بود. با اخلاق و علم و عملش خیلی از افراد را جذب کرد. با آنکه او فرزند کوچک‌تر بود پدرش او را وصی خودش قرار داد. سال ۱۳۶۵ به نیابت از پدرش به حج تمتع رفت و حج را به جا آورد. برای اینکه ارز از کشور خارج نشود ریال عربستان را که به حجاج برای خرید داده بودند در صندوق جبهه ریخت و حاضر نشد برای هیچ یک از اعضای خانواده سوغاتی بخرد. مرحوم آیت‌الله سلیمانی امام جمعه وقت شهرستان بابلسر می‌گفت: سیدهادی افراد مسنی که در کاروان حج بودند و توان طواف نداشتند را به طواف کعبه می‌برد. ایشان می‌گفت من در مکه حاج‌هادی را شناختم. 
میرهادی به دوستان و همرزمانش وصیت کرده و گفته بود، راضی نیستم وقتی جنازه‌ام از جبهه به بابلسر برگشت نااهلان و کسانی که مخالف امام‌خمینی (ره) و نظام جمهوری اسلامی و دفاع‌مقدس هستند زیر تابوتم را بگیرند و در تشییع جنازه‌ام شرکت کنند. از ما همسنگرانش خواسته بود در تشییع جنازه‌اش شرکت کنیم. 
او در وصیتنامه‌اش آورده است: خدایا به تو شکایت می‌کنم از کسانی که خودشان را مسلمان می‌دانند، اما مثل کوفیان امام‌شان را نمی‌شناسند. خدایا به تو شکایت می‌کنم از کسانی که خودشان را مسلمان می‌دانند، در حالی که جز دنیا و هدف دنیا هدف دیگری ندارند. 

همزمان که در جبهه حضور داشت، درسش را هم ادامه می‌داد؟
سیدهادی از دانشگاه مشهد تا آبادان و خرمشهر که هزار و ۸۰۰ کیلومتر راه است را طی می‌کرد تا در جبهه شرکت کند. برخی از رزمندگان که در منطقه هفت‌تپه، اهواز و خرمشهر بودند کار ستادی می‌کردند و توفیق نداشتند در خط مقدم و عملیات شرکت کنند. برخی از بچه‌ها خط‌شکن و عملیاتی بودند. حاج‌هادی از بچه‌های عملیاتی بود. از دانشگاه مرخصی می‌گرفت و در خط مقدم شرکت می‌کرد و در عملیات‌ها خط‌شکن بود. چند بار مجروح و در آخر شهید شد. ایشان با اینکه اهل ورزش و انقلابی بود، ولی درسش را هم رها نکرد. جزو شاگردان ممتاز رشته ریاضی بود. زمان شاه از او خواسته بودند در امتحان دانش‌آموزان استثنایی (تیزهوشان فعلی) در شیراز شرکت کند، اما مخالفت کرد. می‌گفت آنجا مدارس و دانشگاه‌ها در اختیار امریکایی‌های خائن است و آن‌ها ما را برای خودشان تربیت می‌کنند. سیدهادی قلم روانی داشت. برای اکثر دوستان شهیدش زندگینامه نوشت. 
ایشان جزو بسیجیان پیامی بود. در زمان دفاع‌مقدس رزمندگان رازداری که در چند عملیات شرکت کرده بودند را از طریق پیام به جبهه می‌بردند. هر وقت قرار بود عملیاتی شود، بچه‌ها هادی را خبر می‌کردند و او خودش را به جبهه می‌رساند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *