
اقتصاد۲۴- «مظنون اصلی از اشرار است، وکلای ساکن بهبهان میترسند پرونده را قبول کنند. از محیطزیست میخواهیم وکیلی برای ما بگیرد. خودمان نمیتوانیم از پس هزینه وکیل بربیاییم.» اینها گفته «نسترن منصورینژاد»، همسر «هدایتالله دیدهبان»، محیطبان منطقه حفاظتشده خاییز است که در درگیری با متخلفان کشته شد. مراسم چهلم او امروز در حالی برگزار میشود که متهم اصلی همچنان متواری است، وکلای بهبهان نامهای به فرماندار نوشته و از تهدیدهای امنیتی به جانشان از سوی اشرار گفتهاند. رئیس اداره محیطزیست کهگیلویه در نامهای به دادستان بهبهان با اشاره به درگیری مسلحانه و تهدید جان هدایتالله دیدهبان از سوی همین متهم در بهمنماه ۱۴۰۳ درباره چرایی آزاد بودن او پرسشهایی را مطرح کرده است.
«در کوه هم را دیدیم، عاشق شدیم، برای خواستگاری آمد، خانوادهام مخالفت کردند، میگفتند شغلش پرخطر است.» نسترن و هدایت چهار سال صبر کردند، باز هم خانواده راضی نشدند، بالاخره با هزار زور و زحمت بدون اذن پدر عقد کردند. پیوند آنها که روی کاغذ آمد، رشته ارتباط نسترن و خانواده گسسته شد تا چهار سال. بالاخره همه از مواضعشان کوتاه آمدند و رفتوآمدها از سر گرفته شد، همهچیز آرام بود تا ۱۳ خرداد ۱۴۰۴ که سه متخلف و شکارچی غیرمجاز او را بهبهانهای به منطقه حفاظتشده خاییز کشاندند و به رگبار بستند.
به عقب برگردیم، به بازه زمانی ۱۳۹۳ تا قبل از خرداد ۱۴۰۴، به یازده سال زندگی نسترن و هدایت. «زمان ازدواج ۳۸ساله بودم و هدایت چهلوچندساله. این روزها بسیاری از همسایهها به من میگویند تنها شدهای، میگویم همیشه تنها بودم؛ هدایت اغلب اوقات در منطقه بود و درگیر حفاظت. با اینهمه، چیزی که از دست دادم یک زندگی شیرین و عاشقانه بود در همین حوالی. خاطرم است یکی از دوستان ما از همسرش جدا شد و کمی از کوه فاصله گرفت. بعد از مدتی که دوباره با ما برای کوهنوردی آمد و رابطه من و هدایت را دید گفت، وقتی میبینم شما اینقدر هم را دوست دارید و عاشقانه زندگی میکنید، از طلاق گرفتنم پشیمان میشوم.»
جمعه ۱۳ خرداد ساعت ۵ صبح هدایتالله دیدهبان برای سرکشی به منطقه رفت، اما تا ظهر برنگشت. نسترن خاطرش است که آن روز نگران بود و دلشوره داشت. «انگار به دلم برات شده بود. ساعت چهار و نیم متهم اصلی با هدایت تماس گرفت و گفت در فلان منطقه شکارچی است. هدایت عازم رفتن شد. گفتم کجا میخواهی بروی؟ دلشوره دارم، حالم خوب نیست. گفت نگران نباش، مثل همیشه است، میروم و بازمیگردم. برایش آب یخ درست کردم و راهی شد.»
نیمساعت بعد از اینکه هدایتالله از خانه بیرون زد، تماسها شروع شد. تلفن نسترن مدام زنگ میخورد، با این سؤال: دیدهبان کجاست؟ «اول از همه رئیس اداره محیطزیست شهرستان کهگیلویه آقای عزیزی تماس گرفت. ما رابطه دوستانهای با او داریم و بارها شام و ناهار مهمان هم بودهایم. بعد دوستان نزدیکمان تماس گرفتند، بعدتر کوهنوردها. دلم آشوب بود، گفتم لابد حتماً اتفاقی افتاده، وگرنه هدایت که همیشه برای گرفتن شکارچی میرفت. فکر کردم اینبار تیر خورده و زخمی شده. بالاخره آقای عزیزی زنگ زد و با گریه گفت برادرم، پشت و پناهم را از دست دادم. نفهمیدم چه شد، گوشی موبایلم را انداختم و دویدم داخل کوچه.»
همان وقت که نسترن از خانه بیرون زد و داخل کوچه دوید، برادر هدایت را دید که دنبالش آمده. «با هم به منطقهای که هدایت تیر خورده بود، رفتیم. از ماشین پیاده شدم و فریادی در کوه کشیدم، دوستان گروه کوهنوردی ما آمدند و من را داخل ماشین بردند.»
از آن جمعه ۱۳ خرداد تا امروز پنجشنبه ۲۶ تیر که مراسم چهلم هدایتالله دیدهبان برگزار میشود، نسترن آدم دیگری شده و وزن زیادی از دست داده است. «من در نگرانی شدید بهسر میبرم. باور میکنید از روز اول تا الان هر کسی من را میبیند، میگوید آب شدهای. شدیداً ناراحتم. نگرانم. محیطزیست برای ما وکیلی نگرفته و نیروی انتظامی پیگیری جدی نمیکند.»
