زن و شوهر عاشقی به دلیل درک نکردن یکدیگر و نبود مدیریت برای طلاق به دادگاه خانواده مراجعه کرده ند.

به گزارش سیتنا، باران پاییزی در آن صبح سرد روزهای اواسط آذر هم چهره شهر را زیبا کرده و هم حیاط دادگاه خانواده را خلوتتر. زوجهایی که برای طلاق آمده بودند داخل راهروها به انتظار نوبت رسیدگی به پرونده شان ایستاده بودند. در پلههای طبقه اول یک زوج جوان و کمسن و سال در حال گفتوگو بودند. دختر جوان با صدای بلند میگفت من برای تو ارزشی ندارم تو حتی لباس عروس که من انتخاب کردم را نخریدی. شوهرش هم بیتوجه به حرفهای او مدام به ساعتش نگاه میکرد. لحظاتی بعد منشی شعبه چهارم دادگاه سرش را از اتاق بیرون آورد و در حالی که اسم این زوج را صدا میکرد، گفت: بیایید داخل نوبت پرونده شماست.
