
خبرگزاری میزان – طبق اعلام روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، «پنجره فیروزهای؛ آیین بزرگداشت حجتالاسلام عبدالله حسنزاده آملی»، دوشنبه (۱۵ اسفندماه ۱۴۰۱) با حضور حجتالاسلام والمسلمین علی کمساری، حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا زائری، حجتالاسلام والمسلمین باقر انصاری، علی رمضانی؛ مدیرعامل خانه کتاب و ادبیات ایران، حجتالاسلام والمسلمین علیرضا سبحانی نسب و مسلم ناصری؛ نویسنده کتاب «پنجره فیروزهای» در سرای کتاب خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.
فرانویسندگیِ استاد حسنزاده آملی
حجتالاسلام باقر انصاری در ابتدای این آیین گفت: در تعریف ویرایش گفتهاند که ویرایش بازآفرینی متن است و اصولا در سه مرحله انجام میشود. مرحله نخست آن، همکاری و همفکری با نویسنده، مترجم و مصحح در حین نوشتن، ترجمه و تصحیح است. کسی که بتواند به چنین توانایی برسد و چنان به اسلوب پژوهش و نگارش اِشراف داشته باشد که بتواند چیزهایی را به متن اضافه کند یا آنچنان متن را از کاستیها پالایش دهد که متن به درجهای از زیبایی و رسایی برسد، از دید اساتید فن نویسندگی، یک فرانویسنده است؛ کسی که اگر از شرایط علمی بهخوبی برخوردار باشد، امروزه به او سرویراستار گفته میشود. از خصوصیات رفتاری چنین کسی، دقت و ظرافت و وسواس در بهکارگیری واژگان در محور جانشینی و همنشینی کلام است. پرسشی که سرویراستار پی در پی از خود میپرسد، یافتن تغییر یا تبدیلی برای برکشیدن نوشتار است. این تغییر گاه از یک چیز کوچک آغاز میشود و گاه به نرمنویسی و جابجایی بندنوشتها و فصلها میانجامد. وسواس و نکتهسنجی گاه آن اندازه در روح و جان چنین فردی جایگیر میشود که سخت به نوشتن تن میدهد.
وی ادامه داد: سرویراستاران پرشماری را میشناسم که براساس همین مسأله با اسم مستعار مینویسند و بیشتر از آنکه خودشان بنویسند، به ویرایش و بازآرایی متون دیگران میپردازند. درواقع این افراد به تربیت متون سخت و روانتر شدن قلم نویسندگان میپردازند. هنوز روی باز و خوش استاد عبدالله حسنزاده آملی در ۲۳ سال پیش به یاد دارم، زمانی که اولین ترجمهام یعنی داستان «آخرین درس» از آلفونس دوده، را نزد ایشان بردم. بسیار با روی خوش، خط به خط و واژه به واژه این داستان را برایم خواند و ایرادهایش را ذکر کرد. در همان سالها درباره اولین مقاله جدی که با عنوان «صمیمیت زبانی و تاثیرگذاری کلامی» نوشتم، ایشان فرمودند که این گوهر تراشنخورده و دّر ناسُفته است. بسیار ظریف به من آموختند که چطور میشود با جابجایی چند بندنوشت، پیام نوشته را بهتر به خواننده منتقل کرد. رفتار آن مرد شریف در آن روزگار برایم شگفت بود. کسی که الگو و قالب را خوب میشناسد، به زبان آگاهی دارد، ارزش واژگان را بهخوبی میداند، اما خود نمینویسد یا کمتر مینویسد.
