اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید كه شغلم عاشقی دارد فراوان بسازم بهر هر چشمی من عینك گرفتارم كند چشمی چه آسان!
راننده :
دیگه دارم كم كم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی قلبمم به روغن سوزی افتاده پدرعشق بسوزه
