عاشقانه های تابستانی برای اینستاگرام (60 متن احساسی در مورد تابستان کپشن و استوری)

تابستان، فصل گرمی و شکوفایی، فصل روزهای بلند و شب‌ های کوتاه، فصل خورشید درخشان و آسمان صاف و آبی، فصل طبیعت سرسبز و پرنشاط و فصل خاطرات شیرین و فراموش‌ نشدنی است. در این فصل زیبا گویی تمام هستی به رقص و آواز در می‌ آید. گل‌ ها در باغ‌ ها شکوفه می‌ کنند، درختان به سرسبزی کامل می‌ رسند، پرندگان آواز می‌ خوانند، پروانه‌ ها در میان گل‌ ها بال می‌ زنند و زنبورها شهد گل‌ها را می‌ مکند.

تابستان، فصل گرمی و شکوفایی، فصل روزهای بلند و شب‌ های کوتاه، فصل خورشید درخشان و آسمان صاف و آبی، فصل طبیعت سرسبز و پرنشاط و فصل خاطرات شیرین و فراموش‌ نشدنی است. در این فصل زیبا گویی تمام هستی به رقص و آواز در می‌ آید. گل‌ ها در باغ‌ ها شکوفه می‌ کنند، درختان به سرسبزی کامل می‌ رسند، پرندگان آواز می‌ خوانند، پروانه‌ ها در میان گل‌ ها بال می‌ زنند و زنبورها شهد گل‌ها را می‌ مکند.

تابستان فصل رقصیدن با خورشید است
در حالی که لباسی از جنس گل های وحشی پوشیده ای
و دو گیلاس از لاله گوشت آویزان است

تابستان هم مثل رفتنت
داغ کرد مرا
رفتنت تیر بود
اما با دو نشان

داغ آغوشت
شروع فصل تابستان من !
گرمی دستان تو
آرامش دستان من
تیر و مردادِ همیم‌ و
پشت هم می‌ ایستیم!
هم‌ قسم ما تا ابد
هم جان‌ تو هم جان من

همیشه سبزی و سبزگی را در ماه های فروردین، اردیبهشت، خرداد می بینیم
و پس از پشت سر گذاشتن این ماه ها ،
کم کم خودمان را برای فصل گرما و آغاز تیرماه آماده کنیم.

بیا تا بهار را بدرقه کنیم
کاسه ای آب
بریزیم پشت سرش
تیر میتواند
شروع فصلی باشد
پر از خواستنت…

رها باش
در میانه عصر تابستان
که رنگ ها
زیر آفتاب می درخشند
و تو آفتابی باش
به قامت تمام عصرهای تابستان
و به دل های مه گرفته ی سخت
بگو بیایید
برایتان نور آورده ام

تـو مانند نسیمی خنک
در یک بعد از ظهر کسالت‌ بار تابستانی
حسی خوشایند در من ایجاد می‌کنی
تیر ماه مـن امسال طولانی شده است
و نسیمی ندارد پیش مـن برگرد
و هیجان و شادی را به مـن برگردان

خنده ات اردیبهشت و رفتنت آبان عمرم
آتش چشم تو بهمن، بوسه ات گرمای تیر

تابستان برای من نه روی
پشت‌ بام خانه‌‌ مادربزرگ زیباست
نه کنار سواحل دریایی
من تابستان، جایی امن و آرام می‌ خواهم
مثل یک آغوش با پیراهن چهارخانه‌ ای

حتی بوی تابستان هم می‌ تواند مرا عاشق کند
این فصل، فصل من و توست….

تابستونه هوای پشت بام شب پر ستاره
به آدم میدهد عـمر دوبار
او زیباتر از هر سرزمین است
بهشت دنیوی گویند همین است.

در حضور تابستان
خورشید صمیمانه زمین را به آغوش می کشد
و برایش از قصه ی پرواز پرستو ها و آواز گنجشک ها می گوید

تو مانند نسیمی خنک در یک بعد از ظهر کسالت‌بار تابستانی حسی خوشایند در من ایجاد می‌کنی.
تابستان من امسال طولانی شده است و نسیمی ندارد.
پیش من برگرد و هیجان و شادی را به من برگردان.

تابستان و کودکی از یک جنس هستند، هنوز طعمش را خوب نچشیده ای تمام می شود اما همان اندک طعم آن نیز تا همیشه نوک زبانت خواهد ماند.

ساحلی شنی،
دریایی آرام کـه از تابش خورشید برق می زند
درختان نخلی که همه جا دیده می شوند
نسیمی دل انگیز
دو صندلی آسانی فلزی با روکش گلدار
چتر بزرگی که صندلی‌ها را زیر سایه خود گرفته است
در رویاهایم خودم و تـو را در این ساحل تصور میکنم
ای کاش رویایم این تابستان حقیقی شود.

تابستان یعنی سفر،
یعنی رهایی، تعطیلی و دل سپردن به جاده.
تابستان فصل رفتن و کشف کردن است…

تابستان یعنی گرمایی که بین خانواده‌هاست
و شادی و نشاط در بین آن‌ها…
تابستان یعنی از سردی زمستان خبری نیست و از زردی پاییز نشانه‌ای وجود ندارد،
همه چیز سبز است و زیبا…
تابستان هدیه بهار است.

دلم فصل داغ تابستان حیاط خانه مادربزرگ را می‌خواهد
با ظرفی پر از میوه‌های تابستانی
به همان شیرینی روزهای خوب کودکی
چقدر دلتنگ آن روزها شده‌ام،
چقدر دلم کودکی میخواهد با دلبستگی‌های کودکانه…
کاش می‌شد برگشت به سرخوشی‌ها و بازی‌های بی بهانه،
به قهر و آشتی‌های کودکانه؛
به روزهای سبکبالی بی بهانه
دلم کمی که نه زیاد، کودکی می‌خواهد…

با بعضی‌ها حالِ آدم یک جوری می‌شود
یک جورِ خوب…
از آن خوب‌هایی که شبیه خوردن آب یخ وسط گرمای تابستان است،
یا شاید هم شبیه خوردن گوجه سبز با نمک است که به تلخی هم نمی‌زند،
شبیه قدم زدن در زیر باران…
می‌دانی آدم خیالش یک جورِ خاص راحت است،
راحت از آن که خوبیشان هیچوقت
ته‌نشین نمی‌شود…
این جور آدم‌ها شبیه فرش رنگ به رنگ نمی‌شوند،
شبیه باران می‌مانند!
همانقدر لطیف…
همانقدر آرام…
همانقدر دلنشین…

هوای دونفره ؛
هیچوقت نفهمیدم کدام هواست!
آخر هوایِ تو ،
سر به هوا همیشه به سرم میزند…
فرقی هم نمیکند غروب بارانیِ پاییز باشد
یا لنگِ ظهر در دل تابستان!
شب سرد در چله یِ زمستان باشد
یا صبحِ روح انگیز بهار!
هوای من، به هوای تو همیشه دو نفره است.

رها باش
در میانه عصر تابستان
که رنگ ها
زیر آفتاب می درخشند
و تو آفتابی باش
به قامت تمام عصرهای تابستان
و به دل های مه گرفته ی سخت
بگو بیایید
برایتان نور آورده ام

ما بلندترین تاریکی (شب یلدا) را به هم تبریک می‌گوییم
اما از کنار بلندترین روشنایی (اول تیر) به راحتی می‌گذریم.
روشنایی روزهای عمرت بلند همچون اول تیر
رفیق چهار فصلم اولین روز تابستون بر وفق دلت…
اولین روز تابستان بر شما مبارک باد…

اولین روز تابستان پنجره را باز کنید،
به تابستان خوش آمد بگویید.
اولین روز تابستان گلبارون، خونه‌هاتون پرمحبت، لحظه هایتان زیبا و شاد.
سلام به تیر ماه، خوش آمدی تابستان…

تو دقیقا مثل تابستانی!
لبخندهایت طعم هندوانه می دهند، و چشم هایت همرنگ آسمان آبی تیر است. پوستت به سرخی گیلاس،
لب هایت به شیرینی هلو
و موهایت به سیاهی شب های شهریور است.
بودنت مثل یک لیوان شربت آلبالو در گرمای طاقت فرسای مرداد لذت بخش است،
و نگاهت همچون نسیم خنکی در روزهای آخر شهریور، جانی دوباره به من می بخشد.
تو دقیقا مثل تابستانی.
ترکیبی از رنگ و گرما و زیبایی.
مگر می شود عاشقت نشد؟…زیباترین و عاشقانه ترین دلنوشته در مورد تابستان

تو را شبیه روزهای تیر ماه
همان‌ طور گرم گرم
و همان‌ طور طولانی
دوست دارم …

رخ دادِ آمدنت بشود
آن وقت تیر که هیچ
کلِ تابستان را به
مبارکیِ آمدنت چراغانی می کنم
حضرت یار…….

محبوب تابستانی من!
فراموش نکن
تا آن زمان که چهره ات رو به آفتاب باشد
هرگز سایه ای نخواهی دید

بیا بلندترین روزهای سال را
بیشتر عاشقی کنیم
دلم یک آغوش می‌ خواهد
گرم تر از ظهر تابستان
که فصل دلبرانه‌ فرصت‌ هاست
این روزها دوستت دارم‌ ها
عجیب می‌ چسبند …

تابش آفتاب
و رشد سریع برگ های تازه روی شاخه‌ های درخت
گویی که فیلمی را روی دور تند گذاشته باشند
همه باعث می‌ شود تا اعتقاد قوی پیدا کنم
با آمدن تابستان و شروع تیر ماه
زندگی بار دیگر از نو آغاز می‌ شود

این هُرم تابستان نیست زمین
از فرطِ دوست داشتن تو️
تب ڪرده است….

تابستان که می آید
چقدر دلم می خواهد در سایه سکوت آرام
درخت های سر به آسمان کشیده
ساعت ها را بگذرانم

برای من فصل ها
همیشه از چشمان تو
شروع می شود
امروز که نگاهم کردی
فهمیدم تابستان چقدر زود آمده است…

عجیب است
گویی نفس کشیدن در هوای تابستان
ریه هایت را پر از ذره های عشق می‌ کند
و در پاییز مهی غم انگیز دنیایت را می‌ پوشاند

تابستان
فصل برگِ توت و پیلهُ پروانه
فصل نامزد شدن یخ با آب
فصل خوابیدن روی بام
فصل دیدار کسی در آسمان
بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند

ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست

برای خوشبختی
دو فنجان چای کافی‌ ست
عصرهای تابستان عجیب
بوی عشق می‌ دهند

سلام تابستان !
فصل خوب خاطره انگیزِ من …
نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ،
بوی فراغت می دهد
بادهای لطیف و ملایم بعد از ظهرت ؛
مرا یاد بازی و شیطنت کودکی ام می اندازد
یاد روزهایی که آمدنت ؛
پایان درس و مشغله ها بود
نام تو تداعی کوچه هایی شلوغ ،
و هیاهوی کودکان بازیگوش است …
تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی ؛
من به حرمت لبخند کودکی ام ؛
تو را دوست دارم …
آغوش آرام و بی دغدغه ات ؛
جان می دهد برای تفریح ،
برای سفر ،
برای فراموشی ….

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *